عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی

شعر . عشق . دلتنگی

رفیقا م کا شکی روزی بفهمن . . .
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٧/۳/٤

اناری پرترک از شاخه افتاد

سر شب بی صدا تو حوض خونه

نفهمید و یهو پخش و پلا شد

همه دار و ندارش دونه دونه


تموم ماهیا تو حوض اون شب

صدایی توی تاریکی شنیدن

پریدن روی پاشویه نشستن

اناری پرترک رو اب دیدن


انار پرترک تنهای تنها

دلش صد تیکه شد تو اون سیاهی

یهو اون ماهیای با محبت

شدن بی رحم عین کوسه ماهی


به جون اون انار افتادن و ...آخ

نخوردن آب ها اصلا تکونی

چی شد از اون انار تیکه پاره

نه جونی موند نه دونی نه خونی ؟


اناره یادش اومد اون شبا رو

که اون بالا بالاها آشیون داشت

برای ماهی یا لالا یی می خوند

لبی خندون دلی از غصه خون داشت


دلش خون بود مبادا تو دل شب

بیاد باد  و  رو  آبا  چین بیفته

نمی دونس که تیکه تیکه می شه

ازاون بالا اگه پایین بیفته


انار تیکه تیکه تازه فهمید

که دست مهربونش بی نمک بود

رفیقا م کا شکی روزی بفهمن

دل من اون انار پر ترک بود ...!

 


comment نظرات ()