عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی

شعر . عشق . دلتنگی

محرم ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٥/٧/۱٥

 

گر چه اشک آب است قدرش از گهر بالاتر است

نزد اهلش قیمتش از سیم و زر بالاتر است

زندگی کردیم اگر چه با ابوحمزه ، ولی

روضه خواندن از مناجات سحر بالاتر است




comment نظرات ()
انگشتر ....
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٥/٧/۱٥

 

 نگفتنی ست غم بی شمار انگشتر

 

چنان عقیق شدم داغ دار انگشتر

  

به مشک طعنه زده در میان قحطی آب

  

خوشا به حال لب آبدار انگشتر

 

برای دست، دلش تنگ شد زمانی که –

  

رسیده بود به اتمام کار انگشتر

  

رقیه را نگذارید تا نگاه کند

  

به گوشواره ی خود در کنار انگشتر

  

بگو به زائر کرب و بلا که سوغاتی

  

کسی ندارد از او انتظار انگشتر




comment نظرات ()
یا زینب ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٥/٧/۱٠

گر خسته عالمی بگو یا زینب 

یکسال پر از غمی بگو یا زینب

مثل من افسرده و آلوده اگر ...

دلتنگ محرمی بگو یا زینب 


comment نظرات ()
محرم ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٥/٧/۱٠

 

موج غمها باز بر ساحل نشست 

تیر ماتم آمد و بر دل نشست 

باخبر باشند یاران حسین ...

عمه سادات بر محمل نشست 


comment نظرات ()
محرم ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٥/٧/۱٠

ای دل بیا و تاج سر عالمین باش

رخت عزا به تن کن و در شور و شین باش

حالا که اشک می خرند و ... خریدار زینب است 

ای دل بیا و ز گریه کنان حسین باش .


comment نظرات ()
ولادت ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٥/٥/۱٩

ما دولت تسلیم و رضا می طلبیم
راهی سوی اقلیم بقا می طلبیم
اندر دو جهان ، عزت و اقبال و نجات
از فیض ولایت رضا می طلبیم

comment نظرات ()
مشهد ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٥/٥/۱٧

احساس خواهد کرد کوه نور می بیند
وقتی که شهرت را کسی از دور می بیند
احساس انسانی که روی تکّه چوبی -
در عمق تاریکیِ دریا نور می بیند
جای قدم های بهشتی تو را عاشق -
در کوچه باغ سبز نیشابور می بیند
زائر همان آنی که مشهد می رسد، خود را -
با بچّه آهوی شما محشور می بیند
هر کس که می آید میان صحن های تو
شور خودش را گوشه ی ماهور می بیند
با اشک می آید ولی دل خوش به روزی که -
بالای بالینش تو را در گور می بیند
شاعر نگاهش سمت گنبد می رود امّا -
جای کبوتر دسته های حور می بیند
در بیت هشتم صحن کهنه، پنجره فولاد
انگار می گویند: مردی کور می بیند...
سید محمد حسینی

comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٤/٩/٢٠

از این جـهان سـردِ پر از دود بی بهـا

 

 مشـهد برای مـن، ، همـه اش مـال دیگران......


comment نظرات ()
عشق ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٩/۱۸

 

گفتم به دل که بهر گدایی کجا روم ؟

گفتا برو به طوس بگو یا اباالجواد ...


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٩/٤

 

از پاسـخ مـن معـلـمـان آشـفـتنـد

 
از حنجره شان هرچه در آمد گفتند 


اما مـن هـنـــــوز هـــــم معـتـقـدم 


از جاذبۀ تو، سیـبها می اُفـتـنـد.



اللّـهُـمَّ عَـجـّل لِـوَلـیکَ اَلـفـَرَج



comment نظرات ()
هنوز ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/۸/٢۸

کجاست جای تو در جمله زمان؟ که هنوز ...
که پیش از این؟ که هم‌اکنون؟ که بعد از آن؟ که هنوز؟

 

و با چه قید بگویم که دوستت دارم؟
که تا ابد؟ که همیشه؟ که جاودان؟ که هنوز؟

چقدر دلخورم از این جهان‌ِ بی‌موعود
از این زمین که پیاپی ... از آسمان که هنوز...

جهان سه نقطه پوچی است خالی از نامت
پر از «همیشه همین ‌طور»، از «همان که هنوز»

ولی تو «حتماً»ی و اتفاق می‌افتی
ولی تو «باید»ی، ای حس ناگهان! که هنوز...

در آستان جهان ایستاده چون خورشید
همان که می‌دهد از ابرها نشان که هنوز...

شکسته ساعت و تقویم پاره‌پاره شده
به جست‌و‌جوی کسی آن سوی زمان، که هنوز

سؤال می‌کنم از تو: هنوز منتظری؟
تو غنچه می‌کنی این بار هم دهان، که: هنوز

محمدسعید میرزایی


comment نظرات ()
دوس... تت... دا ...رم...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/۸/٢۸

 

نوشتم بر بخار شیشه ی شب: دوستت دارم
بخوان آن را فقط یک بار، من تا صبح بیدارم

 

تو گفتی دوستت دارم نگفتی؟ در دلت گفتی
فقط یک بار، امّا من: همیشه دوستت دارم

نه- تو اصلاً نگفتی دوستت دارم فقط خواندی
ولی من دوستت دارم، ولی من سخت ناچارم

فقط یک دوستت دارم بیاور با خودت کافی است
برای من که بیمارم که محتاج پرستارم

بیا بنشین مپرس اصلاً کجایم- دوستت دارم
ردیفِ صندلیِ بیت هایم: دوستت دارم

پرستارم شدی یعنی که بیمارت منم باشد
مریضت می شوم هر شب می آیم دوستت دارم

ببین با هر ده انگشتم: عزیزم عاشقت هستم
خودم با هر دو دستم هر دو پایم دوستت دارم

سرنگت را بزن در سینه ی من خون قلبم را
بکش محلول کن در اشک هایم دوستت دارم

مرا تزریق کن در پوستِ خاکستریِ ماه
نگاهم کن: شبی بی انتهایم: دوستت دارم

من از این تخت می ترسم از اینجا دور شو اما
لبت را پست کن لطفاً برایم: دوستت دارم

تو را می بوسم از پشت غبار سربی تهران
من انسانم، و محتاج هوایم: دوستت دارم

نوشتم بر بخار شیشه ی شب دوستت دارم
کنار آن کشیدم جای دو لب- دوستت دارم

تو خونم را گرفتی پس یقیناً عاشقت هستتم
تو نبضم را گرفتی پس مرتّب: دوس... تت... دا ...رم!

تو خونم را درون شیشه کردی ای پری بنویس
به روی نسخه ام با این مرکّب دوستت دارم

بکش تعمید کن تکفیر کن تقدیس کن بشکن!
عوض کن تا سحر هفتاد مذهب دوستت دارم

برقصی با شیاطین مقدّس: عاشقت هستم!
بسوزی با رسولان مقرّب: دوستت دارم!
....
صدایت قطع شد: یک کهکشان سرد خاموشم
من از پشت هزار ابرِ مخاطب دوستت دارم

تو را می بوسم از پشت غبار سربی تهران
تو را می خوانم از سنگین ترین شب: دوستت دارم

: الو اورژانس؟ من قلبم پر از خون است! ر گهایِ-
صدایم را زدم! من مردم از تب! دوستت دارم!

: نشانی؟ - نه، نمی دانم، ولی اینجا - همین حالا
نوشتم بر بخار شیشه ی شب: 
دوستت دارم

محمدسعید میرزایی


comment نظرات ()
باران ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/۸/۱٢

 

باب الجواد...بارش باران... نگفتنی ست،

اذن دخول بر لب یاران، نگفتنی ست...

صدها هزار زائر و عاشق میان صحن،

عرض ادب به شاه خراسان... نگفتنی ست...



comment نظرات ()
آقای من ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/۸/۱٢

 

 

 آسمان بارانیست...

همگی میگذرند...

چتردارن به دست...

تانباردباران"برسروصورتشان...

اما...........

من تنهاورها

زیراین سقف سیاه

مینشینم بی تو...

وبه تو....می اندیشم...


comment نظرات ()
باران ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/۸/۱٢

 

ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبهای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به کام عاشقای بی مزار
ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ببار ای ابر بهار
با دلم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماه رو دادن به شبهای تار
ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به یاد عاشقای این دیار
به کام عاشقای بی مزار
ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون


comment نظرات ()
باران ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/۸/۱٢

آخرین برگ سفرنامه ی باران
این است
که زمین چرکین است

 


comment نظرات ()
باران ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/۸/۱٢

 

 

صدای باد و بارونه

صدای شرشر آروم ناودونه

یکی داره تو تنهایی

یه شعر تازه می‏خونه

خودش تنها،

صداش غمگین،

دلش کوچیک،

غمش اندازه دنیاست:

" دلم غمگین و بی‏تابه

مث ماهی توی یک تنگ بی‏آبه

دلم گنجشک پر بسته‏س

تک و تنهاست از این بی‏همدمی خسته‏س

دلم یه همزبون می‏خواد

یه دوست مهربون می‏خواد

یکی باشه دلم واشه

مث یک نقطه روشن

توی تاریکی پیدا شه

ببار ای نم‏نم بارون

که باز آبی بشن ابرا

بتاب ای قرص ماه نو

که روشن شه دل علا "


comment نظرات ()
قبولم نما ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٧/٢۳


comment نظرات ()
روضه شروع شد ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٧/٢۳

 

روضه شروع شد دل ما را بیاورید

سرمایه ام، سلاح بکا را بیاورید

 

یک سال میشود که پرم وا نمیشود

دستم به آسمان تو بالا نمیشود

 

یک سال میشود که دلم خاک خورده است

این چشم خشک راه به جایی نبرده است

 

حالا شروع تازه برایم فراهم است

تحویل سال سوخته گان از محرم است

 

پرواز عشق با پر گریه میسر است

توبه به پای روضه اگر شد چه بهتر است

 

تعلیم درس عشق که در روضه میشود

بالاتر از مکاتب صد حوزه میشود

 

این عشق پر بهاست به عالم نمیدهم

من طعم چای روضه به زمزم نمیدهم

 

اینجا فرشته های خدا صف کشیده اند

هر قطره قطره اشک شما را خریده اند

 

این لحظه ها چقدر پر از نور میشویم

چه ساده از عذاب خدا دور میشویم

 

دلتنگ روضه هستم و دلتنگ کربلا

با گوشه نگاه بفرما بزن مرا

 

حسن کردی

 


comment نظرات ()
عطر و نسیم روضه وزیدن گرفته باز ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٧/٢۳

 

عطر و نسیم روضه وزیدن گرفته باز

باران اشک و آه چکیدن گرفته باز

فصل شهادت است که می آید از مسیر

قلب محب یار تپیدن گرفته باز

فریاد های های عزاداری حسین

از فرش تا به عرش کشیدن گرفته باز

از شاخه های سبزترین باغ روزگار

مانند میوه ای که رسیدن گرفته باز

بزم عزای عمه ی سادات آمد و

ذکر حسین حسین شنیدن گرفته باز

شکر خدا که دل شده غمخانه ی حسین

دلها ز غیر یار بریدن گرفته باز

شور حسین بر سرم افتاد و باز هم

مرغ دلم هوای پریدن گرفته باز



comment نظرات ()
سلام بر محرم ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٧/٢٢

 

گرفته بوی تو را پیکرم تمام تنم

دوچشم و سینه ی من، هر دو دست سینه زنم

برای روضه ی تو زندگی کنم آقا

دلیل زندگی ام، بودنم، نفس زدنم

شناسنامه ی من صادره ز کرببلاست

به تربت تو گشودند کام من،دهنم

من اهل شهر شمایم دلیل هم دارم

گرفته لهجه ی روضه زبان من، سخنم

نماز در حرمت کامل است یعنی که

دیار کرببلا بوده از ازل وطنم

ز کودکی به نگاه تو مبتلا شده ام

غلام روضه ی  تو،پادشاه بیکفنم

همیشه خادم این آستانه میمانم

حسین أمیری و نعم الأمیر میخوانم

 

محسن حنیفی

 


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٧/٢٢

 

دوباره بوی محرّم، دوباره بوی خدا

دوباره روضه ی ارباب، روضه ی سقّا

 

دوباره هیئت و زنجیر و سینه و لطمه

دوباره بیرق سرخ حسین و بزم عزا

 

دوباره هروله ی شور، کوچه واکردن

دوباره وعده ی دیدارمان به کرب و بلا

 

کتیبه ها و سیاهیّ و محتشم خوانی

دوباره ناله و آه و بساط اشک و بکا

 

دوباره روضه ی تیر و کمان و طفل رباب

که تشنه پر زده جوجه ز ساحل دریا

 

دوباره صیحه ی ارباب و ناله ی ولدی

کنار پیکر صد چاک اکبر لیلا

 

دوباره گریه ی طفل سه ساله ی مضطر

که بوسه زد به گلوی بریده ی بابا

 

دوباره شام غریبان و آتش و دود و ....

....صدای سیلی و اشک یتیم در صحرا

 

تمام دشت ز طیر و وحوش سیرابند

عزیز فاطمه تشنه است اف به تو دنیا

 

دوباره بانوی پهلو شکسته ای خواند

کنار گودی مقتل" غریب مادر "را

 

دوباره شیهه ی اسبی که واژگون زین است

که دید زینب و آهی کشید وا أُمّا

 

کسی که زینت دوش حبیب داور بود

تنش سه نقطه و رأس بریده اش امّا

 

یاسر حوتی


comment نظرات ()
محرم آمد ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٧/٢٢

نسیم روضه وزیده محرم آمده است
زمان گریه به ارباب عالم آمده است

دوباره بیرق وپرچم دوباره طبل و کتل
که ماه مرثیه وغصه و غم آمده است

دوباره سینه سپرهای کربلا جمعند
که لحظه های خوش نوحه و دم آمده است

تمام صحن حسینیه ازدحام گداست
که جا برای هزاران چو من کم آمده است

فقط نه نوح،نه موسی نه یوسف و یعقوب
دراین عزاکده عیسی بن مریم آمده است

 بیا که اشک بریزی کنار پیغمبر
چرا که فاطمه با قامت خم آمده است

شاعر:محمدحسن بیات لو


comment نظرات ()
استقبال محرم ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٧/٢٢

سوره ی غم می رسد ، آیات مریم می رسد

عطر سیب و بوی اسپند محرم می رسد

 

دست خود را روی سینه می گذارم با ادب

آه دارد مادری با قامت خم می رسد

 

میزبان زهرا که باشد من خیالم راحت است

چون که الطافش به مهمان ها دمادم می رسد

 

انبیا پشت سر هم یک به یک صف بسته اند

حضرت خاتم برای خیر مقدم می رسد

 

بار عام است و ضیافت خانه ی هیئت شروع

نامه های دعوت از عرش معظم می رسد

 

زیر و رو کردن فقط کار حسین بن علی ست

در محرم ارمنی هم زیر پرچم می رسد

 

چایی روضه دوای درد بی درمان ماست

بین این دارالشفا پیوسته مرهم می رسد

 

با لباس مشکی اَم از قبر می آیم بُرون

یک نخ این پیرهن فردا به دادم می رسد

 

جبرئیل عرش خدا را آب و جارو می کند

کاروان کربلا از راه کم کم می رسد



comment نظرات ()
محرم رسید ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٧/۱٥

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش

بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

 

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی

به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدی

 

سـلام من بــه مـحـرم  بـه کـربـلا و جـلالــش

به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب

بـه بــی نـهــایــت داغ  دل شـکــستــه زیـنـب

 

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل

بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر

بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر

 

سلام من به محرم به دسـت و بـا زوی قـاسم

به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ی اصـغـر

به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره ی اصـغـر

 

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه

بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـی زهـیـرش

بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش

 

سلام من بـه محرم  بـه مسـلـم و به حـبـیـبش

به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش

 

سلام من بـه محرم  بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب

بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب

 

سلام من به محـرم  به شـور و حـال عیـانـش

سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/٧/۱٤

حرم امام رضا (ع)

 

 حریرِ سبز ضریحت، تفاخرِ قوهاست

دلیل اصلی کوچِ همه پرستوهاست

وَ آبشار پُر از مهربانیت بی شک

مسیر چرخش آنی چشم آهوهاست

نسیم مرقد پاکت، نوید خوش یمنِ -

نگاه مضطرب و بی قرار شب بوهاست

گل از ضریح تو همواره شهد می نوشد

که طعم گنبد تو در دهان کندوهاست

بریز از نفس قدسیت به ایوان ها...

نسیم روشنی ات آفتاب گیسو هاست

نگاه کن به دلی که شکسته و زخمی...

نشسته در حرمت خیره بر فراسوهاست

نگاه کن به محبّت دوباره برخیزد

که آشنای غریبی شبیه آهو هاست

 

" شاعر سید مهدی نژاد هاشمی "


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/٧/۱٤

یا ضامن آهو

گنبدت از هر کجای شهر سو سو می کند

دست هر آشفته ای را پیش تو رو می کند

در لباس خادمان مهربانت، آفتاب

صبح ها صحن حرم را آب و جارو می کند

ماه هر شب کنج بست شیخ حر عاملی

یاد معصومیت آن بچه آهو می کند

یاد معصومیت آن بچه آهو، یاد تو

کوچه های شهر را لبریز یاهو می کند

باد هم مثل نگهبان درت، بدو ورود

غصه را از شانه های خسته، پارو می کند

عطر نابی می وزد از کوچه باغ مرقدت

هر که می آید حرم، این عطر را بو می کند

خادمی می گفت که آقا به وقت بدرقه

دست زائر را پر از گل های شب بو می کند

 

"مریم سقلاطونی"


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/٧/۱٤

این عکس مربوط به میدان شهدای مشهد روبروی حرم آقاست
اگه طپش دلت تند شد و هوایی حرم شدی 
فرقی نمیکنه دوری یا نزدیک 
دستتو بذار رو سینه ت و با تمام وجود زمزمه کن : 
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا 
السلام علیک یابن فاطمه الزهـــــرا

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٤/٦/٢۱
حسین جان!!!

روزی که شود " اِذَا السَّمٰاء ُانْفَطَرَت "

وانگه که شود " اِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَت "

من دامن تو بگیرم اندر " سُئِلَتْ "

گویم صَنَما " بِاَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَت "

عشق تو مرا " اَلَسْتُ مِنْکُمْ بِبَعید "

هجر تو مرا " اِنَّ عَذٰابی لَشَدید "

بر کنج لبت نوشته " یُحیِی و َیُمِیت "

مَنْ مٰاتَ مِنَ الْعِشقِ فَقَد مٰاتَ شَهید

 
 

شاعر:
حضرت آقا سیّد علی خامنه ای

comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٦/٥

دلم بود و حرم بود و امامم بود و تنهایی
حرم قبله ، حرم کعبه ، عجب احرام زیبایی

به کنج دنج یک حجره ، تماشا داشت اوج او
دلم را کرد اقیانوس ، موسیقی موج او

دو رکعت گریه سر کردم ، دو رکعت خاک گل کردم
دو رکعت با تمام سنگهایش درد و دل کردم

لباس اشک آماده ، سرم از شرم افتاده
همیشه سنگ فرش او برایم مهر و سجاده

زیارت نامه میخواندم ، دلم گرم زیارت شد
نگاهم خورد بر قبرش ، نمیدانم جسارت شد؟

به پای پنجره فولاد ، دل روی دل افتاده
گذار کشتی طوفان زده ، بر ساحل افتاده

نفس پشت نفس ، ایوان به ایوان سیر میکردم
گلاب چشمهایم را برایش خیر میکردم

تمام صحن هارا مست بوی عود میدیدم
پریدم ناگهان از خواب ، رویا بود میدیدم

دوباره چشم را بستم ، دوباره جستجو کردم
دوباره صحن را از ردپای عشق بو کردم

بیا پیراهنم بو کن ، هنوز عطر حرم دارد
فقط ایوان و سقاخانه و یک صحن کم دارد

دلم آهو ، دلم از او ، دلم مشغول گفتگو
بزن نی زن بنام او ، بگو یا ضامن آهو



کبوترهای نامه بر هزاران نامه پا بسته

شکسته خسته می آیند پابوس تو پیوسته



پرو بالی به دل دادم کبوتر شد پرید آقا

شکسته بود پرهایش ولی آخر رسید آقا



بگیر این نامه از پایش بخوان اما جوابم ده

سلامت کردم و گفتم بیا آقا جوابم ده

کبوتر وار می آیم ، به آب و دانه ای دلخوش
عطش دید ترک خورده ، به سقاخانه ای دلخوش

دلم خورشید می خواهد ، هوای گنبدت کرده
دوباره نور میبیند ، هوای مشهدت کرده



برایت شور میخوانم که شیرین است نام تو

نمیخواهم رهایی را عجب دامیست دام تو



بیابان های تو لبریز از آهو شود ضامن
کلاغ از لطف چشمان ملیحت قو شود ضامن

به گوشه چشم تو شیر از میان پرده اش پاشد

دو چشم آهو از وقتی به تو افتاد زیبا شد


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ٤:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٦/٥


از درد کهنه ای که مداوا نمیشود
یا میشود گلایه کنم یا نمیشود
اینک سلام حضرت عیسی تر از مسیح
لطفت نگو که شامل ماها نمیشود
ای من فدای پنجره فولاد چشمهات
از بغض من چرا گرهی وا نمیشود؟
یوسف ترین عزیز !مرا تا خودت بخوان
هرچند این غریبه زلیخا نمیشود
امضاء : کسی که با همه ی ریزنقشی اش
در بیکران چشم شما جا نمیشود

 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٤:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٦/٥

دلم کمی هوای لطیف میخواهد

فقط کمی ...

کمی عطر زعفران ،

کمی رزق حضرتی ،

چند رج تسبیح شاه مقصود ،

و چند دانه فیروزه شیخ شوشتری ...

دلم ... حرم میخواهد 

فقط کمی ...

یک کُنج میخواهد از نوع ایوان مقصوره برای گفتگوهای خصوصی ...

راستش ، دلم عشق میخواهد ... 

اصلاً دلم یک امام میخواهد ... 

همه را انکار میکنم ، دلم تو را میخواهد ...

امام من ...

دستان ِ تهی ام را دخیل پنجره فولادتان میبندم

نمی گویم راه نشانم دهید ...

دستانم گرفته و در راهم آورید ....

 


comment نظرات ()
به یاد روزهای ماه محرم و پیراهن مشکی عزیزم ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۳۱

مدعی طعنه زند در غم عشق تو زیادم

وین نداند که من از بهر غم عشق تو زادم

«شهریار»


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٥:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/٢/٢٩

السلام علیک یا مولای یا علی بن موسی الرضا علیک آلاف التحیه والثنا

 

عنایتی که بیایم،تویی که درمانی....

 

 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٥:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/٢/٢٩

...
دلم هوای تو کرده شه خراسانی ..
چه می شود که بیایم حرم به مهمانی...؟
دلم زکثرت زشتی بریده آقاجان...
عنایتی که بیایم، تویی که درمانی....

 


comment نظرات ()
شب جمعه
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٤/٢/٢٥

 

شب جمعه ست نثار دل مرحوم "خودم"


میروم از سر بازارچه خرما بخرم...

 


comment نظرات ()
یا زینب (س)
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٤/٢/۱۳

این زن که از برابر طوفان گذشته بود
عمرش کنار حضرت باران گذشته بود

صبرش امان حوصله ها را بریده بود
وقتی که از حوالی میدان گذشته بود

باران اشک بود و عطش شعله می کشید
آب از سر تمام بیابان گذشته بود

آتش گرفته بود و سر از پا نمی شناخت
از خیمه های بی سروسامان گذشته بود

اما هنوز آتش در را به یاد داشت
آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود

آن پرده های آخر صفین ناگهان
از پیش چشم آینه یک آن گذشته بود

می دید آیه آیه آن زیر دست و پاست
کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود

زینب هزار بار خودش هم شهید شد
از بس که ازکنار شهیدان گذشته بود

یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت
عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود

بر صفحه های سرخ مقاتل نوشته اند
این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود


احمد علوی


comment نظرات ()
یا زینب (س)
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٤/٢/۱۳

این زن که از برابر طوفان گذشته بود
عمرش کنار حضرت باران گذشته بود

صبرش امان حوصله ها را بریده بود
وقتی که از حوالی میدان گذشته بود

باران اشک بود و عطش شعله می کشید
آب از سر تمام بیابان گذشته بود

آتش گرفته بود و سر از پا نمی شناخت
از خیمه های بی سروسامان گذشته بود

اما هنوز آتش در را به یاد داشت
آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود

آن پرده های آخر صفین ناگهان
از پیش چشم آینه یک آن گذشته بود

می دید آیه آیه آن زیر دست و پاست
کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود

زینب هزار بار خودش هم شهید شد
از بس که ازکنار شهیدان گذشته بود

یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت
عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود

بر صفحه های سرخ مقاتل نوشته اند
این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود


احمد علوی


comment نظرات ()
آقا . . .
نویسنده : سید احمد - ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٥

 

به شیشه های اتاقم دوباره ها کردم

و از نوشتن اسمت بر آن حیا کردم

به روی شیشه کشیدم عکس یک گنبد

به پای شیشه نشسته رضا رضا کردم .

 


comment نظرات ()
السلام علیک یا امام الرئوف!
نویسنده : سید احمد - ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٥

مشهدت ضرب المثل های مرا تغییر داد

هرکه بامش بیش برفش نه،کبوتر بیشتر

چهار فصل مشهدت از عطر گل آکنده است

این چنین یعنی سه فصل از شهر قمصر بیشتر...


comment نظرات ()
نرو ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٤

 

نذر کردم گره یِ پنجره فولاد شوم


صبر کن تا به خدا زور کنم تا نروی!

 

 


comment نظرات ()
مادرم ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٤

 

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید روز باران ! گردش یک روز دیرین..

پس چه شد ؟! دیگر کجا رفت ؟! خاطرات خوب و شیرین...

 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٤

 

روسری وا می کنی، خورشید عینک می زند !

دسته گل غش می کند، پروانه پشتک می زند !



کفش در می آوری، قالی علامت می دهد !

جامه از تن می کَنی، آیینه چشمک می زند !



هر کسی از ظّنِ خود در خانه یارت می شود

گاز آتش می خورد! یخچال برفک می زند !



میوه ها با پای خود تا پیش دستی میدوند

آن طرف کتری به پای خویش فندک می زند !



روبرویم می نشینی، جشن بر پا می شود

صندلی دف می نوازد ! میز تنبک می زند !



درد دلها از لبت تا گوش من صف می کشند

پیش از آن چشمت به چشم من پیامک می زند !



عشق من ! این روزها با اینکه درگیر توام

باز هم قلبم برای قَـــبلها لک می زند...!


غلامرضا طریقی


comment نظرات ()
آنقـــدر اینجـا می نشینم تـا بیایی !
نویسنده : سید احمد - ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٤

 یک شا خه گل ، یک شعر ، یک لیوان چایی
آنقدر اینجا می نشینم تا بیایی

یک روز من را میکُشی با چشمهایت
دنیا پر است از این رمان های جنایی

ای کاش می شد آخرش مال تو بودم
مثل تمام فیـــلمهای سیــنمایی

امسال هم تجدید چشمان تو هستم
می بینمت در امتحانات نهایی

می بینمت؟... اما نه! مدتهاست مانده ست
یک شاخه گل ... یک شعر... یک لیوان چایی ...

 

شاعر : رضا عزیزی 


comment نظرات ()
لالا لالا ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۳/۸/٢۱

 

لالا لالا گل ریحون

دوتا فال و دوتا فنجون

توی فنجون تو لیلی

تو خط فال من مجنون

لالا لالا گل خشخاش

چه نازی داره تو چشماش

پر از نقاشیه خوابت

تو تنها فکر اونا باش

لالا لالا گل پونه

گل خوش رنگ بابونه

دیگه هیچکس تو این دنیا

سر قولش نمیمونه

لالا لالا شبه دیره

بببین ماهو داره میره

هزارتا قصه هم گفتم

چرا خوابت نمیگیره؟؟

لالا لالا گل لاله

نبینم رویاهات کاله

فرشته مثل تو پاکه

فقط فرقش دوتا باله

لالا لالا گل رعنا

میخواد بارون بیاد اینجا

کی گفته تو ازم دوری ؟؟

ببین نزدیکتم حالا

لالا لالا گل پسته

نشی از این روزا خسته

چقد خوابی که میشینه

تو چشمای تو خوشبخته

لالا لالا گل مریم

نشینه تو چشات شبنم

یه عمره من فقط هرشب

واسه تو آرزو کردم

لالا لالا گل پونه

کلاغ آخر رسید خونه

یکی پیدا میشه یه شب

سر هر قولی میمونه

لالا لالا گل زردم

چراغارم خاموش کردم

بخواب که مثل پروانه

خودم دور تو میگردم 


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/۸/۱۸



 

همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم

قبولم کن ... من آداب زیارت را نمی‌دانم !


نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو

نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم


نگاهم روبروی تو بلاتکلیف می‌ماند

که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم


تماشا می‌شوی آیه به آیه در قنوت من

تویی شرط و شروط من اگر گاهی مسلمانم


اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می‌گویم:

که من یک شاعر درباری‌ام ؛ مداح سلطانم...

 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۳/٦/۱٩

 

 سلام سیّدِ خوبم؛ خدا نگهدارت

هزار ناز طبیبانه است بیمارت



تمام درد و بلاها به جان من، آقا!

مباد لحظه‌ای اصلاً دهند آزارت



گره‌گشاتر از آنی که کوری گره‌ها

به دست‌های تو افتد؛ کُند گرفتارت



عزیز ملّت ایران، ادامه‌ی خوبان

بیا دوباره به میدان، ببند دستارت



سرت سلامت و جانت دوباره جان‌افزا

بیا که چشم به راه توایم و دیدارت...

 


comment نظرات ()
بک الدخیل یا رئوف....
نویسنده : سید احمد - ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/۱۱



بر نمی گردم از این پنجره رویایی
تا تبسم بوزد از این پنجره رویایی

صحن در صحن حرم اشک کبوتر جاری ست
موج در موج تنیده ست به هم شیدایی

چشم ها دوخته بر قامت گلدسته یار
شور بر پا شده از این همه بی پروایی

من که سنگینی صد شعله به دوشم دارم
عشق باریده بر این دل شده صحرایی

خیز ای عشق مرا رخصت دیداری ده
تا در آغوش کشم گنبدت ای مینایی

دست ها باز هم آهنگ شکفتن دارند
باز هم دست مرا گیر تو ای دریایی

 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/۱۱

 

بهر حاجات اگر دست دعا برخیزد
دلبری هست به هر حال به پا برخیزد

لطف آقای خراسان ز همه بیشتر است
هر زمان از دلِ پُر درد صدا برخیزد

آه در سینه ی عشاق به هم مرتبطند
وقت نقاره زدن ناله ی ما برخیزد

جرأتش نیست کسی حرف جهنم بزند
گر پیِ کار ِ گنهکار ز جا برخیزد

زائر آن است که در کوی تو اُتراق کند
آنکه در عرش نشسته ست چرا برخیزد؟

تا به دستِ کرم تو به نوایی نرسد
از سر ِ راه محال است گدا برخیزد

بر سر خاکم اگر آهوی تو گریه کند
از تمام جگرم بانگ رضا برخیزد 

 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/۱۱

 

خوش به حال کسی که در صحنت ، زیر باران اسیر خواهد شد . .
دارم از دوری تو می میرم ، دعوتم کن که دیر خواهد شد . .

از کُمِیت و فَرزدَق و دِعبِل ، تا همین شاعران امروزی
هر عزیزی که شاعرت باشد ، شاعری بی نظیر خواهد شد . .

پادشاهان همیشه محتاجت ، مهربانی برای تو عادت
هر گدایی که خادمت باشد ، در دو عالم امیر خواهد شد . .

چشم هایت نهایت دریاست ، بس که جذابی و تماشایی
روبروی نگاه آبی تو ، آسمان سر به زیر خواهد شد . .

با هزاران امید آمده است ، تا بخواند غزل برای دلت
اگر او را تو اعتنا نکنی ، شاعری گوشه گیر خواهد شد . . .

بیش از این در توان شاعر نیست ، باید اما دوباره بنویسم
آن امامی که عاشق شعر است ، مگر از شعر سیر خواهد شد . . 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/۱۱



عهـد بستـم کـه تحمـل کنـم ایـن دوری را

عهـد بستـم ولـی از عهـد خـودم می گـذرم . . .

 


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/۱۱

ابـر و بـاد و مه و خـورشـیـد و مـن و چـرخ و فـلـک ...

آه آقــا ...

نـَفَـس ِ چـنـد، نـفـر دسـت شـمـاسـت ... ؟ 

 


comment نظرات ()
ایها الرئوف؛ گـاهی .. نگـاهی ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/٢/۱



روی ﻓﺮش دل ﻣﻦ ﺟﻮﻫﺮی از ﻋﺸﻖ ﺗﻮ رﯾﺨﺖ...

آﻣﺪم ﭘﺎک ﮐﻨﻢ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ را ، ﺑﺪﺗﺮ ﺷﺪ...


comment نظرات ()
ولادت حضرت زهرا (س) ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/۱/۳۱

 

ما را فرح و شور دمادم دادند

برزخم دل شکسته مرهم دادند

منت به سر حیات بگذاشت خدا

روزی که تو را هدیه به عالم دادند

***********

از نور دمادم آفریدند تو را

تاج سر عالم آفریدند تو را

فرمود پیمبر خدا زهرا جان

قبل از من و آدم آفریدند تورا

 


comment نظرات ()
روز مادر ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/۱/۳٠


تاج از فرق فلک برداشتن
جاودان آن تاج بر سر داشتن

در بهشت آرزو ، ره یافتن
هر نفس شهدی به ساغر داشتن

روز در انواع نعمت ها و ناز
شب بتی چون ماه در بر داشتن

صبح از بام جهان چون آفتاب
روی گیتی را منور داشتن

شامگه چون ماهِ رویا آفرین
ناز بر افلاک اختر داشتن

چون صبا در مزرع سبز فلک
بال در بال کبوتر داشتن

حشمت و جاه سلیمانی یافتن
شوکت و فر سکندر داشتن

تا ابد در اوج قدرت زیستن
ملک هستی را مسخر داشتن

بر تو ارزانی که ما را خوش تر است
لذت یک لحظه مادر داشتن !

فریدون مشیری


comment نظرات ()
داره یک ماه میشه و دوباره دل تنگه ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٤

بغض آمده و حال مرا بد کرده
جذر آمده از گلوی من رد کرده
 من این چمدان ، تو ساک ها را بردار
بدجور دلم هوای مشهد کرده

 


comment نظرات ()
وفات حضرت ام البنین (س)
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٤

گفتم ام البنین، دلم پا شد

گره هایی که داشتم وا شد


مادر آب را صدا زدم و ...

خشکسالم شبیه دریا شد


سوره ی حمد نذر او کردیم

گم شده داشتیم و پیدا شد


با ادب بود و روی دامانش

تا گل نازدانه ای جا شد


...به مدینه نگفت مادر شد

گفت،‌ مولای شهر بابا شد


با کنیزیّ خانواده ی عشق

در دو عالم عزیز زهرا شد


خادمی کرد تا که عباسش

از ازل تا همیشه آقا شد


همه ی بچه هاش عیسایند

گرچه عباس او مسیحا شد


آن قَدَر خرج گریه شد افتاد

آن قَدَر خرج گریه شد تا شد


تا قیامت به احترام حسین

ذکر لبهاش واحسینا شد


گفت - گفتند روز عاشورا

در غروبی که خیمه غوغا شد


بیت تقسیم آبروی حرم

مشک بی آب - سهم سقّا شد


کاش دست عمود نخلستان

سدّ راهش نمی شد امّا شد


گفت - گفتند بعد آنی که

علیِ اکبر ارباًاربا شد


قد سقّا شبیه قاسم شد

قدّ قاسم شبیه سقّا شد


گفت - گفتند بر سر نیزه

سر عبّاس من تماشا شد


بسته بودند اگر نمی افتاد

بسته بودند اگر به نی جا شد


خوب شد همره حسین نرفت

در مسیری که سر به نی ها شد


خوب شد مجلس شراب نرفت

در همان جا که جشن برپا شد


علی اکبر لطیفیان


comment نظرات ()
13جمادی الثانی، سالروز وفات حضرت ام البنین علیهاالسلام تسلیت باد ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٤

 

بدون ماه قـــدم مــــی زنم ســــــــــــحر ها را

گرفته اند از این آســــــــــــــمان قمر ها را

چقدر خاک ســرش ریخته است، معلوم است

رسانده است به خانم کســــی خبرها را

نگاه کن سر پیری چه بی عصــــــــــــــا مانده

گرفته اند از این قد کمان پســــــــــــرها را

چه مشکل است که از چهار تا پسرهــــــایش

بیاورند برایش فقط سپـــــــــــــــــرهـــــا را

نشسته است سر راه و روضـــــــه می خواند

که در بیاورد آه آه رهگذرهــــــــــــــــــــا را

ندیده است اگر چه ولی خـــــــــــــــــــبر دارد

سر عمود عوض کرده شکل سرهــــــــا را

کنـــــــــــــار آب دو تا دست بر روی یک دست

رسانده است به ما خانم این خبرهــــــا را

بشیر آمد و گفتی که از حسین بــــــــــــــــگو

ز عون دم زد و گفتی که از حسین بــــــگو

ستاره بودی و یکدفعه آفتاب شــــــــــــــــدی

برای خانه مولا که انتخاب شـــــــــــــــــدی

به خانه ولی الله اعظم آمـــــــــــــــــــــــدی و

دلیل عزت قوم بنی کلاب شـــــــــــــــدی

به جای اینکه شَوی مُدعیه همســــــــری اش

کنیز حلقه به گوش ابوتراب شــــــــــــدی

تنور خانه حیدر دوباره گرم شــــــــــــــــــــد و

برای چرخش دستار انتخاب شـــــــــــدی

چهار تا پســـــــــــــــــــر آوردی برای عــــلی

که جای فاطمه ام البنین شــــــــــــــــدی

دلت همیشه چنین شوهری دعا می کـــرد

تو مثل حضرت صدیقه مستجاب شـــــدی

اگر چه ضرب غلافــــــــــی به بازویت نگرفت

میان کوچــــــــــــه به دیوار زانویت نگـرفت

تو را به قصد جسارت کســـــی اسیر نکرد

به چادر عربیـــــــــــــــــه تو خار گیر نکرد

تو را که فرق عــلی دیده ای و خون حسن

به غیـــــــــــر کرب و بلا هیچ چیز پیر نکرد

به احتـــــــــــــرام همــــــان تکه بوریا دیگر

زمین خـــــــــــــانه تو نیـــــت حصیر نکرد

از آن زمــــــــــان که شنیدی خزان گلها را

هــــــــــــــــوای کوی تو باغ دلپذیر نکرد

چه خوب شــــــــــد که نبودی کربلا بینی

که دست دشمن دون رحم بر صغیر نکرد

به نعـــــــــــــــــــل تازه گرفتند تا بدنها را

به ضــــــــرب دست لگد میزدند زن ها را

 


comment نظرات ()
بودنت ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/۱/٢۳

 

بودنت حس عجیبی ست که دیدن دارد

ناز چشمانِ قشنگ تو کشیدن دارد

چشم تو ریخته بر هم من معمولی را

یک نگاه تو به من جامه دریدن دارد 

 


comment نظرات ()
من سرم روی دوش تو باشد قشنگ است ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/۱/٢۱

 

اشک باید در آغوش یاری بریزد
زلف بر شانه‌هایش نگاری بریزد

من سرم روی دوش تو باشد قشنگ است،
صخره وقتی از آن آبشاری بریزد

چای خوب است اما از آن بهتر این‌ست:
چای را آنکه تو دوست داری بریزد!

خواست قلب مرا پر کند از تو این عشق
خواست دریا که در جویباری بریزد

عمر ما آن شکوفه‌ست بر شاخه، افسوس
می‌رود با نسیمی بهاری بریزد

چهره‌ام مثل آئینه از غم کدر شد
کاش دست تو از من غباری بریزد

 

مژگان عباسلو 


comment نظرات ()
کوچه ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/۱/٢۱

نزدیک غروب هیجان آور کوچه

من باز به شوق تو نشستم سر کوچه

گل های سر روسری ات مثل همیشه

زنبور عسل ریخته سرتاسر کوچه

از دوختن چشم قشنگت به زمین است

نقشی که چنین حک شده در باور کوچه

اینگونه نگین در همه ی عمر ندیدم

اینقدر برازنده بر انگشتر کوچه

«گل در برو می در کف و معشوق ...» خدایا

من مست غزلخوانی سکرآور کوچه

لب تر کن تا ور بکشد پاشنه اش را

بی واهمه یکبار دگر قیصر کوچه

من کشته ی این عشقم و باید بگذارند

فردای جهان نام مرا برسر کوچه

رضا نیکوکار


comment نظرات ()
عشق میراث آدم و حواست ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/۱/٢۱



چه بگویم؟ نگفته هم پیداست
غم این دل مگر یکی و دو تاست؟

به همم ریخته ست گیسویی
به همم ریخته ست مدتهاست

هم به هم ریخته ست هم موزون
اختیارات شاعری خداست

در کش و قوس بوسه و پرهیز
کارمان کار ساحل و دریاست

نیست مستور آن که بد مست است
چشم تو این میانه استثناست

خاطرت جمع من پریشانم
من حواسم هنوز پرت هواست

از پریشانی اش پشیمان نیست
دل شیدای ما از آن دلهاست!

هر کجا میروی دلم با توست
هر کجا میروم غمت آنجاست

عشق سوغات باغهای بهشت
عشق میراث آدم و حواست

محمد مهدی سیار

 


comment نظرات ()
فکر نو ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/۱/٢۱

 

تازگی ها زده فکری که نباید به سرم
به خیالات تو از بس که می افتد گذرم

می نشینم لب تختم، من و فکر تو و او
بعد به تیرک بالای سرم می نگرم

(او که از راه رسید و همه چیزم را برد
او که بابات صدا می کند او را: «پسرم»)

یک و هشتاد قد من، قد این تیر سه متر
مانده یک متر طناب، آه، که باید بخرم

حلقه در دست نکن تاج سرم تا نزند
به سر من هوس حلقه ی بالای سرم

راستی که دم آن عاشق دلسوخته گرم:
«پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم»

حال بین من و کف فاصله یک صندلی است
نظرت چیست عزیزم!؟ بپرم یا نپرم!؟

 

علی فردوسی


comment نظرات ()
رفتار عجیب ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٠

 

تعجب می کند یارم ز رفتاری که من دارم
تصور می کند دیوانه ام یاری که من دارم

نه او، هر کس دگر باشد تعجب می کند طبعاً
ز رفتار عجیب و نابهنجاری که من دارم

همه گویند رفتارم عجیب و نابهنجار است
و گاهی مایه شرم است اطواری که من دارم

خودم یکبار رفتار خودم را بررسی کردم
ولی دیدم که معقول است رفتاری که من دارم

و دیشب دست آخر گفتمش با صد زبان بازی:
خودت -یارا!- مرض داری و پنداری که من دارم

همیشه فکر می کردی که من از خویش شک دارم
کنون دیدی بی علت نیست اصراری که من دارم؟

چه خواهی گفت اگر روزی درآری سر ز افکارم؟
که رفتارم شده مشتق ز افکاری که من دارم

کسی دیگر مرا کی می تواند کنترل کردن؟
نباشد دست کس -غیر تو- افساری که من دارم

برایم آبرو نگذاشتی، بی آبرو! شرمی
کنون نقل محافلهاست آماری که من دارم

نه پولم می دهد، نه احترامم پاس می دارد
طلبکار است خود گویی بدهکاری که من دارم

تمام سالمندان از پرستار جوان گویند
ولی صد سال سن دارد پرستاری که من دارم


امید مهدی ن‍ژاد


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸


comment نظرات ()
آینه ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸



آینه ی اتاقم را

با آینه ی اتاقت عوض میکنی ؟

این فقط مرا نشان میدهد . . . !

 


comment نظرات ()
بهار ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸

 

شکوفه های بادام شبیه لبخند های تو

تکثیر می شود ...

کاش تلخ نگردد امسال

نه دل تو

نه دل بادامها ...

 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸

 

گوش راستم سوت می کشد !!!

" حتما " داری از من حرف می زنی

دلم را به این خرافات خوش می کنم

که از تو حرف بزنم ...!

 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸

 

اصلاً هیچوقت گفته بودم

می خواهم خوابیدنت را تماشا کنم؟

 

 


comment نظرات ()
کاش ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸

 

کاش باران بودم !

دقیقاً می گذاشتم

روزی که چترت را جا گذاشتی

می باریدم ...!

 


comment نظرات ()
دیشب ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸

 

دیشب که خواب دیدم

" می بوسمت "

تو خواب ندیدی

بوسیده می شوی ؟!

 


comment نظرات ()
آهای ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸

 

شاید برای تو

فراوان باشند کسانی که

اندازه من دوستت دارند

اما برای من ...

کم که هیچ !

وجود ندارد کسی که اندازه ی " تو "

دوستش داشته باشم .

 


comment نظرات ()
وسوسه ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸

 

چه وسوسه ای دارد خدا بودن

فکرش را بکن

همیشه کنار تو

نزدیک تر از رگ گردنت باشم ...!

 


comment نظرات ()
بمیری ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸

صدای قلبم را

 می شنوی ؟ !!!

هنوز هم بعد این سالها

 با صدای زنگت تند می زند !!!

 


comment نظرات ()
امروز . . .
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٥



یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد

رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد

تنها دل ساده ایست دارایی من

آن هم شب عید تقدیم تو باد

 


comment نظرات ()
جمکرانی
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٥



گرفته بوی تو را خلوت خزانی من
کجایی؟ ای گل شب بوی بی‌نشانی من!

غزل برای تو سر می‌برم، عزیزترین!
اگر شبانه بیایی به میهمانی من

چنین که بوی تنت در رواق‌ها جاری است
چگونه گل نکند بغض جمکرانی من؟!

عجیب حکایت تلخی ست ناامید شدن
شما کجا و من و چادر شبانی من؟!

در این تغزّل کوچک سرودمت، از خوب!
خدا کند که بخندی به ناتوانی من

به پای بوس تو، آیینه دست‌چین کردم
کجایی؟ ای گل شب بوی بی‌نشانی من!


شاعر : سعید بیابانکی  


comment نظرات ()
ما گشته‌ایم، نیست، تو هم جست‌وجو نکن . . .
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٥

ما گشته‌ایم، نیست، تو هم جست‌وجو نکن
آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن

در قلب من، سراغ غم خویش را مگیر
خاگستر گداخته را زیر و رو مکن

در چشم دیگران منشین، در کنار من
ما را در این مقایسه بی آبرو مکن

راز من است غنچه لب‌های سرخ دوست
راز مرا برای کسی بازگو مکن

دیدار ما تصور یک بی‌نهایت است
با یکدگر دو آینه را رو برو مکن

مباش آرام، حتی گر نشان از گردبادی نیست
به این صحرا که من می‌آیم از آن، اعتمادی نیست

به دنبال چه می‌گردند مردم، در شبستان‌ها
در این مسجد که من دیدم، چراغ اعتقادی نیست

نه تنها غم، سلامت باد گفتن‌های مستان هم
گواهی می‌دهد دنیای ما، دنیای شادی نیست

چرا بی عشق سر بر سجده تسلیم بگذارم
نمی‌خواهم نمازی را که در آن، از تو یادی نیست

کنار بسترم بنشین و دستم را بگیر ای عشق
برای آخرین سوگندها، وقت زیادی نیست

مرا با چشم‌های بسته از پل بگذران ای دوست
تو وقتی با منی دیگر مرا بیم معادی نیست

شاعر : فاضل نظری 


comment نظرات ()
فاطمیه ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٤



گریه برای زخم تو مرهم نمی‌شود

یک لحظه از مصیبت ما کم نمی‌شود

راز میان کوچه‌ی خود را به من بگو

چون هرکسی برای تو محرم نمی‌شود

آنچه میان کوچه گذشته بگو، ولی

هرچند که اینچنین مجسم نمی‌شود

هم کار می‌کنی، وَ هم درد می‌کشی

بانوی من به جان تو باهم نمی‌شود

از آنچه آمده به سرت رنج می‌بری

داغی شبیه داغ تو ماتم نمی‌شود

همسایه‌ها برای تو پیغام داده‌اند

گریه که لحظه لحظه و هر دم نمی‌شود

جان حسین و جان من و جان زینبت

گریه برای زخم تو مرهم نمی‌شود

شاعر: رضا باقریان

 


comment نظرات ()
فاطمیه ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٤

 



فرصت نشد ز حادثه رفع خطر کنم

دشمن امان نداد خودم را سپر کنم

دستش گذشت از سرم ای وای مادرم

حالا نشسته ام که چه خاکی به سر کنم

 


comment نظرات ()
منم در سفره دارم هفت سین دارم ولی ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٤



منم در سفره دارم هفت سین را
ولی تواَم شده با داغ زهرا
بود سین نخستین سیلی کین
به روی مادرم با دست سنگی
ببین بر سفره سین دومم را
که سویی نیست در چشمان زهرا
بگویم سین سوم تا بسوزی
که مادر سوخت بین کینه توزی
ازین ماتم دل حیدر غمین است
که سین چارمم سقط جنین است
به روی سفره سین پنجم این است
سر سجاده اش زینب حزین است
شده سفره پر از اشک شبانه
ششم سین،مانده سوت و کور خانه
چه گویم ای عزیز ازسین آخر
بود آن، سینه ی مجروح مادر

 


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٢



ما مشــــق غــــم عشـــق تـو را خوش ننوشتیـم

امــا تو بکــش خـط به خطــای همه ما

گر یاد تو جرمی است غمی نیست که عشـق است

جــرمی که نوشـتند به پای همه ی ما......

اللهم عجل لولیک الفرج


comment نظرات ()
نقطه سرخط ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱٥



رفته بودیـــــــم شبی سمت حرم یادت هست‌
خواستم مثــل کبوتـــــــــــــر بپرم یادت هست‌

رنگ و رو رفتــــه ‌‌تـرین تــــاقچه خانــــه‌ ی مان‌
مهر و تسبیــــــــح وکتاب پدرم یــــادت هست‌

خانـــــه ی کوچکمان کاهگلی بــــــــود، جنون‌
در همان خانه شبی زد به سرم یادت هست‌

قصدکـــــــردم که بگــیـــــــرم نفس دشمن را
و جگرگاه ستــــــــــــــم را بــدرم یادت هست‌

خواهر کوچک من تنــــد قدم بــــــر می‌داشت‌
گریه می‌کرد که او را بــبـــــــــرم یادت هست‌

گریه می‌کرد در آن لحظه عروسک می‌‌خواست‌
قول دادم که برایــــــــش بخرم، یـــادت هست‌

آن شب شــــــوم، شب مرده، شب دردانگیز 
آن شب شوم که خون شد جگرم یادت هست‌

تــوی اروند، در آن نـیـــمه ی شب بــــا قایــق‌
چارده ساله علی،‌ همسفرم یـــــادت هست‌

ناله‌ای کرد و به یک بــاره به اروند افتـــــــــــاد
بعد از آن واقعه خم شد کمرم یــــادت هست‌

سرخ شد چهره ارونـــــد و تــلاطم می‌کــــرد
جستجوهای غم‌انگیـــــــز تــــرم یـادت هست‌

مادرش تــا کمر کوچه به دنبـــــــــالم بــــــود
بسته‌ای داد برایـــش بــبــــــرم یـادت هست‌

بعد یک ماه، همان کوچه، همان مادر بــــــود
ضجه‌های پسرم، هی پسرم... یادت هست‌

خدابخش صفادل

منبع : وبلاگ زیبای نقطه سر خط ... 


comment نظرات ()
اهل همین حوالیم ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱٢

 

اهل همین حوالیم، از شهر سیب ها

چشم انتظار، مثل تمام غریب ها

این سالها بدون تو ، از دست رفته ام

از دست روزگار فراز و نشیب ها

گفتم دو بیت شعر بگویم، خدا کند

طوری شود نباشم از این بی نصیب ها

شاعر سلام، خسته نباشی، غزل بخیر

خوش باش در میان گل و عندلیب ها

شعرم چقدر شکل غزلهای حافظ است!!!

از خط و خال و زلف سیاه حبیب ها

این که نشد خدا، من و زلف نگارها

این که نشد خدا، من و این دلفریب ها

من یوسفم ز چاه رها کن مرا خدا

زندانی ام به خاطر بغض رقیب ها

مثل مسیح، مثل خودم، مثل سیب ها

تکرار می کنند مرا بر صلیب ها

چشمم به ماه بود که دلواپست شدم

برگرد ای خلاصه امن یجیب ها

یک روز می رسی ولی آنروز هم هنوز

باور نمی کنند تو را نانجیب ها

 


comment نظرات ()
مژه ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱۱

 

یک به یک با مُژه هایت دل من مشغول است ..

میله های قفسم را نشمارم چه کنم ؟!

سیدحسن حسینی


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱۱

 

آهای مرغ عشق فخر نفروش...

معشوق تو هم به لطف قفس است که وفادار مانده...

 


comment نظرات ()
صلوات بر سیّده نِسْوان فاطمه سلام الله علیها
نویسنده : سید احمد - ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٥

 

 



 

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیَّةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیِّکَ وَاُمِّ
خدایا درود فرست بر صدیقه (طاهره ) فاطمه آن بانوى پاکیزه محبوب دوست و پیامبرت و مادر


اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ
دوستان و برگزیدگانت آن بانویى که او را برگزیدى و فضیلت و برتریش دادى بر زنان


الْعالَمینَ اَللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ
جهانیان خدایا تو انتقامش را بگیر از کسانى که به او ستم کردند و حرمتش را سبک


الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اَللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى
شمردند و تو اى خدا خونخواهى فرزندانش را بکن خدایا همچنانکه او را بدین مقام رساندى که مادر امامان راهنما

 

وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاَْعْلى فَصَلِّ عَلَیْها
و همسر پرچمدار محشر و گرامى در عالم بالا قرارش دادى پس درود فرست بر او


وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ
و بر مادرش (خدیجه ) درودى که گرامى دارى بدان آبروى پدرش محمد صلى الله علیه و آله را و روشن گردانى


بِها اَعْیُنَ ذُرِّیَّتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَالسَّلامِ
بدان دیده فرزندانش را و برسان بدیشان از من در این ساعت بهترین تحیت و سلام را



comment نظرات ()
غزلی بی نقطه در وصف حضرت زهرا (س)
نویسنده : سید احمد - ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٤

 

سر در گم سرّ سحرم مادر گلها
دل مرده ی اسرار درم مادر گلها

ای محور اصل همه ی عالم وآدم
ای هاله ی احساس وکرم مادر گلها

هم اسوه ی مهر و مدد و گوهر علمی
هم سوره ی طاهای حرم مادر گلها

علامه دهری وسراسر همه عدلی
ای حامی و امدادگرم مادر گلها

در معرکه گل کرده همی آه کلامی
گاهی سر و گاهی کمرم مادر گلها

ای ماه دل آرای علی در دم مرگم
دل گرم طلوعی دگرم مادر گلها

شاعر: مجید قاسمی


comment نظرات ()
بهار ؟!!!
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/۱٢/۳

 

بی تو هیهات زمین میل ِ بهاری بکُنَد

یا که شمس و قمرش لیل و نهاری بکُنَد

روز ِ محشر همه را خاک نشین کرده خدا

تا فقط فاطمه اش ناقه سواری بکُنَد

به فُلانی و فُلانی و فُلان گفتی: نَه

تا علی از تو فقط خواستگاری بکُنَد

آنقَدَر خواسته ات را به کسی دَم نزدی

که علی مانده برایِ تو چه کاری بکُنَد

بعدِ نُه سال چه گفتی که علی غمگین است؟!

چه سبب شد که علی فکر عَماری بکُنَد



خط بکش دور ِ سفر را و بمان پیش علی

بنْگَر این دیده یِ تر را و بمان پیش علی



صحبت از هرچه که خواهی بکن از رفتن نَه

پیش ِ چشم ِ نگرانِ همه جان کندن نَه

گفته ام تا بنویسند سر ِ کوچه دگر

سَدِّ معبر جلویِ مادر ِ آبستن نَه

چند روز است که دلشوره به زینب دادی

پنج سالش شده پس پیرُهن آوردن نَه

بین ِ گودال زمانی که حسین افتاده

تو سراسیمه بیا و بگو از گردَن نَه…

چکمه و سینه و زخم ِ پسر زهرا نَه

تبر و ساقه یِ خشکیده یِ یک گلشن نَه



قتلوکَ ، ذبحوکَ ، پسر ِ بی کفنم

عرفوکَ ، فضلوکَ ، شهِ خونین دهنم

(حسین قربانچه)


comment نظرات ()
باب الجواد...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢٩



باب الجواد...بارش باران... نگفتنی ست،

اذن دخول بر لب یاران، نگفتنی ست...

صدها هزار زائر و عاشق میان صحن،

عرض ادب به شاه خراسان... نگفتنی ست...

 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢۳



کم کم

ماه دوازدهم می آید ...

ولی ماه دوازدهم نیامد...


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢۳

هر روز

برای آمــدنــت

دعـــا مــی ‌کــنــیــم

و بـرای نـیـامـدنـت

کــارهــای زیــادی...


 اللهم عجل لولیک الفرج  ...


comment نظرات ()
بابا ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢۳

 

 



" بـــابـــا "

 یعنی قشنگترین کلمه دنیا

 که هیچ مترادفی نمیتوانید براش پیدا کنید !

 


comment نظرات ()
ولادت امام حسن عسکری علیه السلام مبارک باد
نویسنده : سید احمد - ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/۱۱/۱٩

ای حضرت معشوق ای لیلاترینم

من از همه پروانه ها شیدا ترینم


سنگ ملامت خورده عشق تو هستم

یعنی میان عاشقان رسوا ترینم


تو آیه های مصحف پیغمبرانی

بهر تلاوت کردنت شیواترینم


ای کیسه بر دوش سحرهای محله

مرد کریم سامرا ؛ آقاترینم


ما ریزه خوار دولت عشق توهستیم

ای حضرت معشوق ای لیلاترینم


اندازه ی ما چشم تو دیوانه دارد

مجنون میان خانه ی ما خانه دارد


تو آشنای کوچه های آسمانی

بالاتر از فهم اهالی جهانی


فهمیدن شأن و مقام تو محال است

تو سرّ الاسرار نهان اندر نهانی


رد قدم های همیشه جاری ات را

تا مرزهای بی نهایت می رسانی


وقتی که می آیی کنار جانمازت

دنبال خود خیلی ملک را می کشانی


تو ابتدا و انتها اصلاً نداری

مثل خدائی و همیشه جاودانی


ای روشنی مطلق شب های تارم

پروردگار بی مثال هر چه دارم


من از مساکین قدیم سامرایم

از آن سوی دنیا چه آوردی برایم


این روزها که مرقدت گنبد ندارد

من یا کریم خاکی صحن شمایم


آقایی تو فرصت مسکینی ام داد

پس خوش به حال دست هایم که گدایم


دلداده ام بر آن نگاهت تا ببینم

این چشم هایت میکشاند تا کجایم


خیراتیِ دور سر سجاده ی توست

خاکستر بال و پر پروانه هایم


صبح ازل ما را گدایت آفریدند

مثل دخیل سامرایت آفریدند


ای بی نظیری که پر از آیات رازی

مثل خداوندی و از ما بی نیازی


هر صبح از بام بلند آسمان ها

با چشم های روشنت خورشید سازی


صد دل اسیر گردش نیمه نگاهت

باید به این چشمان شهلایت بنازی


جبریل را دیدیم با خیل ملائک

در آن بهشت صحن تان میکرد بازی


تو از همین قطعه زمین سامرا هم

فرمانروای سرزمین های حجازی


مرد بهشتی زمین ای بی مثالم

ای آب جاری کویر خشکسالم


نذر تو کردم این پر خاکستری را

این دست های خالی پشت دری را


دیشب دعا کردیم تا این که خداوند

هرگز نگیرد از تو ذره پروری را


شرح کمالات تو را یک روز خواندیم

دیدیم در تو سیره ی پیغمبری را


صد بار دنیا امتحان کرد و ندادیم

یک ذره از مهر امام عسگری را


ما خاکسار صبح و شام اهل بیتیم

فردای محشر هم غلام اهل بیتیم


امشب اگر دست شما بالا بیاید

امید آن داریم که آقا بیاید


دستی ببر بالا که در این فصل سرما

در خانه های ما کمی گرما بیاید


دستی ببر بالا که در این خشکسالی

آقای ما با هیبت سقا بیاید


دستی ببر بالا که در یک جمعه سبز

آن انتقام ظهر عاشورا بیاید


این روزها با ذوالفقار مرد کوفه

بهر تقاص چادر زهرا بیاید


امشب دلم سمت افقـهای ظهوراست

چشم انتظارظهـرفردای ظهور است 

 

علی اکبر لطیفیان

 


comment نظرات ()
میلاد امام حسن عسکری (ع) مبارک باد
نویسنده : سید احمد - ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/۱۱/۱٩



از ازل آب و گلم گفت : که من کوثری ام
فاطمی دین و حسینی ، حسنی ، حیدری ام

همه ی دلخوشی ام ای گل زهرا (س) این است
که خوش اقبال از این مرحمت داوری ام

سر در قصر بهشتی دلم بنوشتند
که مسلمان مرام حسن عسگری ام

چه کسی مثل من دل شده دلبر دارد ؟
چه کسی مثل تو ای دوست کند دلبری ام ؟

من که مجنونم و آشفته – تورا می خوانم
سربازار غمت-یوسف من – مشتری ام

به همه نسل بنی فاطمه سوگند که من
تا صف حشر بگویم که علی اکبری ام

آری آری بخدا کف زدن اینجاست حلال
که حسن داده مرا وعده دیدار و وصال

آسمان مهر وتولای تو داردآقا
عرش درسینه تمنای تو دارد آقا

حور و قلمان بهشت اند گدای نفست
باغ رضوان سر سودای تو دارد آقا

از شعاع افق چشم تو بالاتر چیست؟
ماه سودای قدم های تو دارد آقا

هل اتا آید وآقایی تو می خواند
جبرئیل آیت غرای تو دارد آقا

عرصه محشر وآغاز شفاعت از توست
عالمی حسرت فردای تو دارد آقا

گوشه صحن وسرایت ، حرم آل عباست
خاک سرداب گل پای تو دارد آقا

زیر پایت نظر افکن که تماشا دارد
دل آواره به خاک قدمت جا دارد

وای اگر جلوه کنی ! – جلوه نکرده این است
هرچه خون است به پای علمت می ریزد

بی تو خورشید خریدار ندارد یعنی ،
هرچه نور است ز عرش حرمت می ریزد

عمر نوح ای همه روح – تو را لازم نیست
کشتی نوح از این عمر کمت می ریزد

از دل خسته خداوند نگیرد غم تو
که سرور از دل دریای غمت می ریزد

دست خالی نرود هیچکس از درگه تو
از تهیدستی سائل درمت می ریزد

تو ابالمهدی (عج) زهرایی(س) ودوم حسنی (ع)
مجتبای دگر فاطمه (س) – آقای منی

تاکه من چون حسن عسگری (ع)آقا دارم
ز عیار گل دلبر دل زیبا دارم

زندگی زیر لوایش چه صفایی دارد !
روزگار خوشی از این قد و بالا دارم

با محبت تر از این جمله ندارم در دل
که به بالای سرم مثل تو بابا دارم

به وجود تو امام حسن عسگری(ع) است
که به کنعان دلم یوسف زهرا (س) دارم

ای بنازم به مقامت که امانت داری
من امان نامه ز امضای تولا دارم

حاجت روی جگر گوشه تو ما را کشت
ای بسا دست توسل به تو مولا دارم

مادرت منتظر آمدن مهدی (عج) توست
صبح میلاد تو هنگامه هم عهدی توست

سامرا خاک گل ماست خدا می داند
خاک من از گل مولاست خدا می داند

نظر از سامره بردار دلم را بنگر
حرم عسگری اینجاست خدا می داند

نه من از کوی تو دورم به همین منزل چند
بعد منزل نه به اینهاست خدا می داند

حج تویی کعبه تویی در دل من خانه توست
طوف کوی تو مهیاست خدا می داند

حرم و گنبد و گلدسته تو در عرش است
عرش زوار دل ماست خدا می داند

طلب و دعوت و همت همگی نزد شماست
ورنه دل قافله پیماست خدا می داند

بین مانیست کمی فاصله یابن الهادی (ع)
جز من و گرد همین قافله یابن الهادی (ع)

محمود ژولیده 


comment نظرات ()
او می‌رود دامن کشان ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/۱۱/۱٩

 

 

ای ساربان آهسته رو کارام جانم می‌رود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود

من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود

گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود

محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود

او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود

برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم
چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می‌رود

با آن همه بیداد او وین عهد بی‌بنیاد او
در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود

بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین
کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود

شب تا سحر می‌نغنوم و اندرز کس می‌نشنوم
وین ره نه قاصد می‌روم کز کف عنانم می‌رود

گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل
وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می‌رود

صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من
گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می‌رود

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود

سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی‌وفا
طاقت نمیارم جفا کار از فغانم می‌رود  

 


comment نظرات ()
کجایی ؟؟؟
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/۱۱/۱٩

 

لبخند که می زنی،

یوسفی می شوم

که بی هیچ برادری

در چال گونه ات

گم می شوم...

 


comment نظرات ()
از آن یار مطهر ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/۱۱/۱٩

 

ما مشــــق غــــم عشـــق تـو را خوش ننوشتیـم

امــا تو بکــش خـط به خطــای همه ما

گر یادتو جرمی است غمی نیست که عشـق است

جــرمی که نوشـتند به پای همه ی ما......

اللهم عجل لولیک الفرج

 


comment نظرات ()
تو ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٧



دانی از زندگانی ام چه می خــــــواهـم 

من تو باشم، تو، پای تا سر ، تـو 

زندگی گر هـــــــــزار باره بود 

بار دیگر تو، بار دیگر تو  ...

 


comment نظرات ()
عشق ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٧



ای ماهروی حاضر غایب که پیش دل یک روز نگذرد که تو صد بار نگذری ...

 


comment نظرات ()
زیباترینم !
نویسنده : سید احمد - ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/۱۱/٥

زیباترینم !

تو آن نعمت خاصه خدایی که مثل و مانندی چون تو نیست ، پس چگونه به دیگری دل ببندم ؟!

آری مرور بعضی از نوشته ها اینقدر با دل آدمیزاد بازی می کنه که باید فریادشون بزنی ،

 نوشتنشون ، خواندنشون ، تکرارشون فایده ای نداره  

و من اسم این را احساس می گذارم و بس ... 

 


comment نظرات ()