عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی

شعر . عشق . دلتنگی

اربعین ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٦/٧/٢۱


comment نظرات ()
حرم ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٦/٧/٢۱


comment نظرات ()
اربعین ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٦/٧/٢۱


comment نظرات ()
اربعین ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٦/٧/٢۱


comment نظرات ()
ارباب ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٦/٧/٢۱


comment نظرات ()
اربعین ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٦/٧/٢۱


comment نظرات ()
نوکر ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٦/٧/٢۱


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٤/٦/٢۱
حسین جان!!!

روزی که شود " اِذَا السَّمٰاء ُانْفَطَرَت "

وانگه که شود " اِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَت "

من دامن تو بگیرم اندر " سُئِلَتْ "

گویم صَنَما " بِاَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَت "

عشق تو مرا " اَلَسْتُ مِنْکُمْ بِبَعید "

هجر تو مرا " اِنَّ عَذٰابی لَشَدید "

بر کنج لبت نوشته " یُحیِی و َیُمِیت "

مَنْ مٰاتَ مِنَ الْعِشقِ فَقَد مٰاتَ شَهید

 
 

شاعر:
حضرت آقا سیّد علی خامنه ای

comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٦/٥

دلم بود و حرم بود و امامم بود و تنهایی
حرم قبله ، حرم کعبه ، عجب احرام زیبایی

به کنج دنج یک حجره ، تماشا داشت اوج او
دلم را کرد اقیانوس ، موسیقی موج او

دو رکعت گریه سر کردم ، دو رکعت خاک گل کردم
دو رکعت با تمام سنگهایش درد و دل کردم

لباس اشک آماده ، سرم از شرم افتاده
همیشه سنگ فرش او برایم مهر و سجاده

زیارت نامه میخواندم ، دلم گرم زیارت شد
نگاهم خورد بر قبرش ، نمیدانم جسارت شد؟

به پای پنجره فولاد ، دل روی دل افتاده
گذار کشتی طوفان زده ، بر ساحل افتاده

نفس پشت نفس ، ایوان به ایوان سیر میکردم
گلاب چشمهایم را برایش خیر میکردم

تمام صحن هارا مست بوی عود میدیدم
پریدم ناگهان از خواب ، رویا بود میدیدم

دوباره چشم را بستم ، دوباره جستجو کردم
دوباره صحن را از ردپای عشق بو کردم

بیا پیراهنم بو کن ، هنوز عطر حرم دارد
فقط ایوان و سقاخانه و یک صحن کم دارد

دلم آهو ، دلم از او ، دلم مشغول گفتگو
بزن نی زن بنام او ، بگو یا ضامن آهو



کبوترهای نامه بر هزاران نامه پا بسته

شکسته خسته می آیند پابوس تو پیوسته



پرو بالی به دل دادم کبوتر شد پرید آقا

شکسته بود پرهایش ولی آخر رسید آقا



بگیر این نامه از پایش بخوان اما جوابم ده

سلامت کردم و گفتم بیا آقا جوابم ده

کبوتر وار می آیم ، به آب و دانه ای دلخوش
عطش دید ترک خورده ، به سقاخانه ای دلخوش

دلم خورشید می خواهد ، هوای گنبدت کرده
دوباره نور میبیند ، هوای مشهدت کرده



برایت شور میخوانم که شیرین است نام تو

نمیخواهم رهایی را عجب دامیست دام تو



بیابان های تو لبریز از آهو شود ضامن
کلاغ از لطف چشمان ملیحت قو شود ضامن

به گوشه چشم تو شیر از میان پرده اش پاشد

دو چشم آهو از وقتی به تو افتاد زیبا شد


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ٤:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٦/٥


از درد کهنه ای که مداوا نمیشود
یا میشود گلایه کنم یا نمیشود
اینک سلام حضرت عیسی تر از مسیح
لطفت نگو که شامل ماها نمیشود
ای من فدای پنجره فولاد چشمهات
از بغض من چرا گرهی وا نمیشود؟
یوسف ترین عزیز !مرا تا خودت بخوان
هرچند این غریبه زلیخا نمیشود
امضاء : کسی که با همه ی ریزنقشی اش
در بیکران چشم شما جا نمیشود

 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٤:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٦/٥

دلم کمی هوای لطیف میخواهد

فقط کمی ...

کمی عطر زعفران ،

کمی رزق حضرتی ،

چند رج تسبیح شاه مقصود ،

و چند دانه فیروزه شیخ شوشتری ...

دلم ... حرم میخواهد 

فقط کمی ...

یک کُنج میخواهد از نوع ایوان مقصوره برای گفتگوهای خصوصی ...

راستش ، دلم عشق میخواهد ... 

اصلاً دلم یک امام میخواهد ... 

همه را انکار میکنم ، دلم تو را میخواهد ...

امام من ...

دستان ِ تهی ام را دخیل پنجره فولادتان میبندم

نمی گویم راه نشانم دهید ...

دستانم گرفته و در راهم آورید ....

 


comment نظرات ()
حسرت ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٤/۳


comment نظرات ()
جواب ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۳۱

ویرانه ز من ساختی ، اصلا تو چه بودی؟
من مثل یمن بودم و تو آل سعودی . . .


comment نظرات ()
الکی مثلا عشق ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۳۱

تازه از عطر نفس های تو فهمیدم چرا

کارشان رو به کسادی میرود عطارها

جای رسم دایره گاهی مربع می کشند

عقل را پر داده عشقت از سر پرگارها


comment نظرات ()
الکی مثلا من عاشقم ..
نویسنده : سید احمد - ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۳۱

گفتن اینکه « دوستت دارم » اولین راه و آخرین راه است

ای فدای بلندی قدّت، عصر عصرِ پیام کوتاه است


comment نظرات ()
شب جمعه
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٤/٢/٢٥

 

شب جمعه ست نثار دل مرحوم "خودم"


میروم از سر بازارچه خرما بخرم...

 


comment نظرات ()
یا زینب (س)
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٤/٢/۱۳

این زن که از برابر طوفان گذشته بود
عمرش کنار حضرت باران گذشته بود

صبرش امان حوصله ها را بریده بود
وقتی که از حوالی میدان گذشته بود

باران اشک بود و عطش شعله می کشید
آب از سر تمام بیابان گذشته بود

آتش گرفته بود و سر از پا نمی شناخت
از خیمه های بی سروسامان گذشته بود

اما هنوز آتش در را به یاد داشت
آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود

آن پرده های آخر صفین ناگهان
از پیش چشم آینه یک آن گذشته بود

می دید آیه آیه آن زیر دست و پاست
کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود

زینب هزار بار خودش هم شهید شد
از بس که ازکنار شهیدان گذشته بود

یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت
عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود

بر صفحه های سرخ مقاتل نوشته اند
این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود


احمد علوی


comment نظرات ()
یا زینب (س)
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٤/٢/۱۳

این زن که از برابر طوفان گذشته بود
عمرش کنار حضرت باران گذشته بود

صبرش امان حوصله ها را بریده بود
وقتی که از حوالی میدان گذشته بود

باران اشک بود و عطش شعله می کشید
آب از سر تمام بیابان گذشته بود

آتش گرفته بود و سر از پا نمی شناخت
از خیمه های بی سروسامان گذشته بود

اما هنوز آتش در را به یاد داشت
آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود

آن پرده های آخر صفین ناگهان
از پیش چشم آینه یک آن گذشته بود

می دید آیه آیه آن زیر دست و پاست
کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود

زینب هزار بار خودش هم شهید شد
از بس که ازکنار شهیدان گذشته بود

یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت
عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود

بر صفحه های سرخ مقاتل نوشته اند
این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود


احمد علوی


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٧


comment نظرات ()
آقا . . .
نویسنده : سید احمد - ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٥

 

به شیشه های اتاقم دوباره ها کردم

و از نوشتن اسمت بر آن حیا کردم

به روی شیشه کشیدم عکس یک گنبد

به پای شیشه نشسته رضا رضا کردم .

 


comment نظرات ()
شرمنده ام ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٥

انگار همین دیروز بود که مطلبی گذاشتم تحت این عنوان :

کم کم

ماه دوازدهم می آید ...

ولی ماه دوازدهم نیامد...

 

اما امروز چشم باز کردم و دیدم یک روز نه ، یکسال گذشت 

و من از سال قبلی از او دورتر شدم . . .

آری همین دیروز بود برایت نوشتم :

هر روز

برای آمــدنــت

دعـــا مــی ‌کــنــیــم

و بـرای نـیـامـدنـت

کــارهــای زیــادی...


اللهم عجل لولیک الفرج ... 

 

آقای خوبم شرمند ام ... 


comment نظرات ()
السلام علیک یا امام الرئوف!
نویسنده : سید احمد - ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٥

مشهدت ضرب المثل های مرا تغییر داد

هرکه بامش بیش برفش نه،کبوتر بیشتر

چهار فصل مشهدت از عطر گل آکنده است

این چنین یعنی سه فصل از شهر قمصر بیشتر...


comment نظرات ()
نرو ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٤

 

نذر کردم گره یِ پنجره فولاد شوم


صبر کن تا به خدا زور کنم تا نروی!

 

 


comment نظرات ()
مادرم ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٤

 

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید روز باران ! گردش یک روز دیرین..

پس چه شد ؟! دیگر کجا رفت ؟! خاطرات خوب و شیرین...

 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٤

 

روسری وا می کنی، خورشید عینک می زند !

دسته گل غش می کند، پروانه پشتک می زند !



کفش در می آوری، قالی علامت می دهد !

جامه از تن می کَنی، آیینه چشمک می زند !



هر کسی از ظّنِ خود در خانه یارت می شود

گاز آتش می خورد! یخچال برفک می زند !



میوه ها با پای خود تا پیش دستی میدوند

آن طرف کتری به پای خویش فندک می زند !



روبرویم می نشینی، جشن بر پا می شود

صندلی دف می نوازد ! میز تنبک می زند !



درد دلها از لبت تا گوش من صف می کشند

پیش از آن چشمت به چشم من پیامک می زند !



عشق من ! این روزها با اینکه درگیر توام

باز هم قلبم برای قَـــبلها لک می زند...!


غلامرضا طریقی


comment نظرات ()
آنقـــدر اینجـا می نشینم تـا بیایی !
نویسنده : سید احمد - ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٤

 یک شا خه گل ، یک شعر ، یک لیوان چایی
آنقدر اینجا می نشینم تا بیایی

یک روز من را میکُشی با چشمهایت
دنیا پر است از این رمان های جنایی

ای کاش می شد آخرش مال تو بودم
مثل تمام فیـــلمهای سیــنمایی

امسال هم تجدید چشمان تو هستم
می بینمت در امتحانات نهایی

می بینمت؟... اما نه! مدتهاست مانده ست
یک شاخه گل ... یک شعر... یک لیوان چایی ...

 

شاعر : رضا عزیزی 


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٩


comment نظرات ()
عشق بازی ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٩




comment نظرات ()
لالا لالا ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۳/۸/٢۱

 

لالا لالا گل ریحون

دوتا فال و دوتا فنجون

توی فنجون تو لیلی

تو خط فال من مجنون

لالا لالا گل خشخاش

چه نازی داره تو چشماش

پر از نقاشیه خوابت

تو تنها فکر اونا باش

لالا لالا گل پونه

گل خوش رنگ بابونه

دیگه هیچکس تو این دنیا

سر قولش نمیمونه

لالا لالا شبه دیره

بببین ماهو داره میره

هزارتا قصه هم گفتم

چرا خوابت نمیگیره؟؟

لالا لالا گل لاله

نبینم رویاهات کاله

فرشته مثل تو پاکه

فقط فرقش دوتا باله

لالا لالا گل رعنا

میخواد بارون بیاد اینجا

کی گفته تو ازم دوری ؟؟

ببین نزدیکتم حالا

لالا لالا گل پسته

نشی از این روزا خسته

چقد خوابی که میشینه

تو چشمای تو خوشبخته

لالا لالا گل مریم

نشینه تو چشات شبنم

یه عمره من فقط هرشب

واسه تو آرزو کردم

لالا لالا گل پونه

کلاغ آخر رسید خونه

یکی پیدا میشه یه شب

سر هر قولی میمونه

لالا لالا گل زردم

چراغارم خاموش کردم

بخواب که مثل پروانه

خودم دور تو میگردم 


comment نظرات ()
خالصانه ترین عزاداری ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۳/۸/٢۱

 

مرا دوباره
به آن روز های خوب ببر
سپس رها کن و برگرد
من نمی آیم...

 

دویدم و دویدم

به کربلا رسیدم

کنار چشمه آب

یه مشک خالی دیدم


مشک دادم به چشمه

چشمه به من آب داد

آب و دادم به زمین

زمین به من لاله داد

لاله به رنگ خونه

تو گوش من می خونه

*********

حسین حسین غریبه

تشنه ولی شهیده

حسین حسین حسین جان

حسین حسین حسین جان 


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/۸/۱۸



 

همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم

قبولم کن ... من آداب زیارت را نمی‌دانم !


نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو

نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم


نگاهم روبروی تو بلاتکلیف می‌ماند

که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم


تماشا می‌شوی آیه به آیه در قنوت من

تویی شرط و شروط من اگر گاهی مسلمانم


اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می‌گویم:

که من یک شاعر درباری‌ام ؛ مداح سلطانم...

 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۳/٦/۱٩

 

 سلام سیّدِ خوبم؛ خدا نگهدارت

هزار ناز طبیبانه است بیمارت



تمام درد و بلاها به جان من، آقا!

مباد لحظه‌ای اصلاً دهند آزارت



گره‌گشاتر از آنی که کوری گره‌ها

به دست‌های تو افتد؛ کُند گرفتارت



عزیز ملّت ایران، ادامه‌ی خوبان

بیا دوباره به میدان، ببند دستارت



سرت سلامت و جانت دوباره جان‌افزا

بیا که چشم به راه توایم و دیدارت...

 


comment نظرات ()
مادر ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۳/۳/۱۳



خــــــــــــدایا !!! 

قسم به بزرگیت ،

هیچکس ، هیچوقت ، مریضی مــــــــادر شو  نبینه ...

 


comment نظرات ()
بک الدخیل یا رئوف....
نویسنده : سید احمد - ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/۱۱



بر نمی گردم از این پنجره رویایی
تا تبسم بوزد از این پنجره رویایی

صحن در صحن حرم اشک کبوتر جاری ست
موج در موج تنیده ست به هم شیدایی

چشم ها دوخته بر قامت گلدسته یار
شور بر پا شده از این همه بی پروایی

من که سنگینی صد شعله به دوشم دارم
عشق باریده بر این دل شده صحرایی

خیز ای عشق مرا رخصت دیداری ده
تا در آغوش کشم گنبدت ای مینایی

دست ها باز هم آهنگ شکفتن دارند
باز هم دست مرا گیر تو ای دریایی

 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/۱۱

 

بهر حاجات اگر دست دعا برخیزد
دلبری هست به هر حال به پا برخیزد

لطف آقای خراسان ز همه بیشتر است
هر زمان از دلِ پُر درد صدا برخیزد

آه در سینه ی عشاق به هم مرتبطند
وقت نقاره زدن ناله ی ما برخیزد

جرأتش نیست کسی حرف جهنم بزند
گر پیِ کار ِ گنهکار ز جا برخیزد

زائر آن است که در کوی تو اُتراق کند
آنکه در عرش نشسته ست چرا برخیزد؟

تا به دستِ کرم تو به نوایی نرسد
از سر ِ راه محال است گدا برخیزد

بر سر خاکم اگر آهوی تو گریه کند
از تمام جگرم بانگ رضا برخیزد 

 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/۱۱

 

خوش به حال کسی که در صحنت ، زیر باران اسیر خواهد شد . .
دارم از دوری تو می میرم ، دعوتم کن که دیر خواهد شد . .

از کُمِیت و فَرزدَق و دِعبِل ، تا همین شاعران امروزی
هر عزیزی که شاعرت باشد ، شاعری بی نظیر خواهد شد . .

پادشاهان همیشه محتاجت ، مهربانی برای تو عادت
هر گدایی که خادمت باشد ، در دو عالم امیر خواهد شد . .

چشم هایت نهایت دریاست ، بس که جذابی و تماشایی
روبروی نگاه آبی تو ، آسمان سر به زیر خواهد شد . .

با هزاران امید آمده است ، تا بخواند غزل برای دلت
اگر او را تو اعتنا نکنی ، شاعری گوشه گیر خواهد شد . . .

بیش از این در توان شاعر نیست ، باید اما دوباره بنویسم
آن امامی که عاشق شعر است ، مگر از شعر سیر خواهد شد . . 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/۱۱



عهـد بستـم کـه تحمـل کنـم ایـن دوری را

عهـد بستـم ولـی از عهـد خـودم می گـذرم . . .

 


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/۱۱

ابـر و بـاد و مه و خـورشـیـد و مـن و چـرخ و فـلـک ...

آه آقــا ...

نـَفَـس ِ چـنـد، نـفـر دسـت شـمـاسـت ... ؟ 

 


comment نظرات ()
یگانه سلطان ملک عاشقی...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/۱۱



تو ای ترجمان عشق در چشمانت... ای بوی خوش یاس در سرایت... دیر بازیست که دلهای عاشق را پناهگاهی... ای پادشاه ملک خورشید... در بارگاهت راهی نیست میان حاجت و اجابت... گدای کوی تو تاج شاهی به سر دارد.

به ضریحت پیوند خورده دل هزاران عاشق از هزاران سال پیش.کرامتت کرامت همایونیست و عطایت فراتر از قابلیت ما... گواهی می دهد... از عرشیان تا فرشیان...

که تویی یگانه سلطان ملک عاشقی...

 


comment نظرات ()
دلـم خیلی گرفته ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/۱۱


دلم برای کودکـیم تـنگ شده.....

برای روزهایی که باور سـاده ای داشتم

همه ادم ها را دوسـت داشـتم

مـرگ مـادر کــوزت را باور مـیـکـردم

مادرم که میرفت به این فکر بودم که مثل مادر هـاچ گم نشود

از نجاری ها که میگذشـتم گوشـه چشمی به دنبال وروجـک میگشتم

تـمـام حسرتـم از دنـیا نوشتن با خودکـار بود

دلـم برای خـدا تـنگ شـده

خدایی که شبها بوسه بارانش میکردم

دلم برای کودکیـم تنگ شده...

شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من از او ول شد! ...

 


comment نظرات ()
عشق بچه بازی نیست ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۳/٢/٩


comment نظرات ()
ایها الرئوف؛ گـاهی .. نگـاهی ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/٢/۱



روی ﻓﺮش دل ﻣﻦ ﺟﻮﻫﺮی از ﻋﺸﻖ ﺗﻮ رﯾﺨﺖ...

آﻣﺪم ﭘﺎک ﮐﻨﻢ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ را ، ﺑﺪﺗﺮ ﺷﺪ...


comment نظرات ()
ولادت حضرت زهرا (س) ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/۱/۳۱

 

ما را فرح و شور دمادم دادند

برزخم دل شکسته مرهم دادند

منت به سر حیات بگذاشت خدا

روزی که تو را هدیه به عالم دادند

***********

از نور دمادم آفریدند تو را

تاج سر عالم آفریدند تو را

فرمود پیمبر خدا زهرا جان

قبل از من و آدم آفریدند تورا

 


comment نظرات ()
روز مادر ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/۱/۳٠


تاج از فرق فلک برداشتن
جاودان آن تاج بر سر داشتن

در بهشت آرزو ، ره یافتن
هر نفس شهدی به ساغر داشتن

روز در انواع نعمت ها و ناز
شب بتی چون ماه در بر داشتن

صبح از بام جهان چون آفتاب
روی گیتی را منور داشتن

شامگه چون ماهِ رویا آفرین
ناز بر افلاک اختر داشتن

چون صبا در مزرع سبز فلک
بال در بال کبوتر داشتن

حشمت و جاه سلیمانی یافتن
شوکت و فر سکندر داشتن

تا ابد در اوج قدرت زیستن
ملک هستی را مسخر داشتن

بر تو ارزانی که ما را خوش تر است
لذت یک لحظه مادر داشتن !

فریدون مشیری


comment نظرات ()
داره یک ماه میشه و دوباره دل تنگه ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٤

بغض آمده و حال مرا بد کرده
جذر آمده از گلوی من رد کرده
 من این چمدان ، تو ساک ها را بردار
بدجور دلم هوای مشهد کرده

 


comment نظرات ()
وفات حضرت ام البنین (س)
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٤

گفتم ام البنین، دلم پا شد

گره هایی که داشتم وا شد


مادر آب را صدا زدم و ...

خشکسالم شبیه دریا شد


سوره ی حمد نذر او کردیم

گم شده داشتیم و پیدا شد


با ادب بود و روی دامانش

تا گل نازدانه ای جا شد


...به مدینه نگفت مادر شد

گفت،‌ مولای شهر بابا شد


با کنیزیّ خانواده ی عشق

در دو عالم عزیز زهرا شد


خادمی کرد تا که عباسش

از ازل تا همیشه آقا شد


همه ی بچه هاش عیسایند

گرچه عباس او مسیحا شد


آن قَدَر خرج گریه شد افتاد

آن قَدَر خرج گریه شد تا شد


تا قیامت به احترام حسین

ذکر لبهاش واحسینا شد


گفت - گفتند روز عاشورا

در غروبی که خیمه غوغا شد


بیت تقسیم آبروی حرم

مشک بی آب - سهم سقّا شد


کاش دست عمود نخلستان

سدّ راهش نمی شد امّا شد


گفت - گفتند بعد آنی که

علیِ اکبر ارباًاربا شد


قد سقّا شبیه قاسم شد

قدّ قاسم شبیه سقّا شد


گفت - گفتند بر سر نیزه

سر عبّاس من تماشا شد


بسته بودند اگر نمی افتاد

بسته بودند اگر به نی جا شد


خوب شد همره حسین نرفت

در مسیری که سر به نی ها شد


خوب شد مجلس شراب نرفت

در همان جا که جشن برپا شد


علی اکبر لطیفیان


comment نظرات ()
13جمادی الثانی، سالروز وفات حضرت ام البنین علیهاالسلام تسلیت باد ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٤

 

بدون ماه قـــدم مــــی زنم ســــــــــــحر ها را

گرفته اند از این آســــــــــــــمان قمر ها را

چقدر خاک ســرش ریخته است، معلوم است

رسانده است به خانم کســــی خبرها را

نگاه کن سر پیری چه بی عصــــــــــــــا مانده

گرفته اند از این قد کمان پســــــــــــرها را

چه مشکل است که از چهار تا پسرهــــــایش

بیاورند برایش فقط سپـــــــــــــــــرهـــــا را

نشسته است سر راه و روضـــــــه می خواند

که در بیاورد آه آه رهگذرهــــــــــــــــــــا را

ندیده است اگر چه ولی خـــــــــــــــــــبر دارد

سر عمود عوض کرده شکل سرهــــــــا را

کنـــــــــــــار آب دو تا دست بر روی یک دست

رسانده است به ما خانم این خبرهــــــا را

بشیر آمد و گفتی که از حسین بــــــــــــــــگو

ز عون دم زد و گفتی که از حسین بــــــگو

ستاره بودی و یکدفعه آفتاب شــــــــــــــــدی

برای خانه مولا که انتخاب شـــــــــــــــــدی

به خانه ولی الله اعظم آمـــــــــــــــــــــــدی و

دلیل عزت قوم بنی کلاب شـــــــــــــــدی

به جای اینکه شَوی مُدعیه همســــــــری اش

کنیز حلقه به گوش ابوتراب شــــــــــــدی

تنور خانه حیدر دوباره گرم شــــــــــــــــــــد و

برای چرخش دستار انتخاب شـــــــــــدی

چهار تا پســـــــــــــــــــر آوردی برای عــــلی

که جای فاطمه ام البنین شــــــــــــــــدی

دلت همیشه چنین شوهری دعا می کـــرد

تو مثل حضرت صدیقه مستجاب شـــــدی

اگر چه ضرب غلافــــــــــی به بازویت نگرفت

میان کوچــــــــــــه به دیوار زانویت نگـرفت

تو را به قصد جسارت کســـــی اسیر نکرد

به چادر عربیـــــــــــــــــه تو خار گیر نکرد

تو را که فرق عــلی دیده ای و خون حسن

به غیـــــــــــر کرب و بلا هیچ چیز پیر نکرد

به احتـــــــــــــرام همــــــان تکه بوریا دیگر

زمین خـــــــــــــانه تو نیـــــت حصیر نکرد

از آن زمــــــــــان که شنیدی خزان گلها را

هــــــــــــــــوای کوی تو باغ دلپذیر نکرد

چه خوب شــــــــــد که نبودی کربلا بینی

که دست دشمن دون رحم بر صغیر نکرد

به نعـــــــــــــــــــل تازه گرفتند تا بدنها را

به ضــــــــرب دست لگد میزدند زن ها را

 


comment نظرات ()
بودنت ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/۱/٢۳

 

بودنت حس عجیبی ست که دیدن دارد

ناز چشمانِ قشنگ تو کشیدن دارد

چشم تو ریخته بر هم من معمولی را

یک نگاه تو به من جامه دریدن دارد 

 


comment نظرات ()
من سرم روی دوش تو باشد قشنگ است ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/۱/٢۱

 

اشک باید در آغوش یاری بریزد
زلف بر شانه‌هایش نگاری بریزد

من سرم روی دوش تو باشد قشنگ است،
صخره وقتی از آن آبشاری بریزد

چای خوب است اما از آن بهتر این‌ست:
چای را آنکه تو دوست داری بریزد!

خواست قلب مرا پر کند از تو این عشق
خواست دریا که در جویباری بریزد

عمر ما آن شکوفه‌ست بر شاخه، افسوس
می‌رود با نسیمی بهاری بریزد

چهره‌ام مثل آئینه از غم کدر شد
کاش دست تو از من غباری بریزد

 

مژگان عباسلو 


comment نظرات ()
کوچه ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/۱/٢۱

نزدیک غروب هیجان آور کوچه

من باز به شوق تو نشستم سر کوچه

گل های سر روسری ات مثل همیشه

زنبور عسل ریخته سرتاسر کوچه

از دوختن چشم قشنگت به زمین است

نقشی که چنین حک شده در باور کوچه

اینگونه نگین در همه ی عمر ندیدم

اینقدر برازنده بر انگشتر کوچه

«گل در برو می در کف و معشوق ...» خدایا

من مست غزلخوانی سکرآور کوچه

لب تر کن تا ور بکشد پاشنه اش را

بی واهمه یکبار دگر قیصر کوچه

من کشته ی این عشقم و باید بگذارند

فردای جهان نام مرا برسر کوچه

رضا نیکوکار


comment نظرات ()
عشق میراث آدم و حواست ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/۱/٢۱



چه بگویم؟ نگفته هم پیداست
غم این دل مگر یکی و دو تاست؟

به همم ریخته ست گیسویی
به همم ریخته ست مدتهاست

هم به هم ریخته ست هم موزون
اختیارات شاعری خداست

در کش و قوس بوسه و پرهیز
کارمان کار ساحل و دریاست

نیست مستور آن که بد مست است
چشم تو این میانه استثناست

خاطرت جمع من پریشانم
من حواسم هنوز پرت هواست

از پریشانی اش پشیمان نیست
دل شیدای ما از آن دلهاست!

هر کجا میروی دلم با توست
هر کجا میروم غمت آنجاست

عشق سوغات باغهای بهشت
عشق میراث آدم و حواست

محمد مهدی سیار

 


comment نظرات ()
فکر نو ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/۱/٢۱

 

تازگی ها زده فکری که نباید به سرم
به خیالات تو از بس که می افتد گذرم

می نشینم لب تختم، من و فکر تو و او
بعد به تیرک بالای سرم می نگرم

(او که از راه رسید و همه چیزم را برد
او که بابات صدا می کند او را: «پسرم»)

یک و هشتاد قد من، قد این تیر سه متر
مانده یک متر طناب، آه، که باید بخرم

حلقه در دست نکن تاج سرم تا نزند
به سر من هوس حلقه ی بالای سرم

راستی که دم آن عاشق دلسوخته گرم:
«پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم»

حال بین من و کف فاصله یک صندلی است
نظرت چیست عزیزم!؟ بپرم یا نپرم!؟

 

علی فردوسی


comment نظرات ()
رفتار عجیب ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٠

 

تعجب می کند یارم ز رفتاری که من دارم
تصور می کند دیوانه ام یاری که من دارم

نه او، هر کس دگر باشد تعجب می کند طبعاً
ز رفتار عجیب و نابهنجاری که من دارم

همه گویند رفتارم عجیب و نابهنجار است
و گاهی مایه شرم است اطواری که من دارم

خودم یکبار رفتار خودم را بررسی کردم
ولی دیدم که معقول است رفتاری که من دارم

و دیشب دست آخر گفتمش با صد زبان بازی:
خودت -یارا!- مرض داری و پنداری که من دارم

همیشه فکر می کردی که من از خویش شک دارم
کنون دیدی بی علت نیست اصراری که من دارم؟

چه خواهی گفت اگر روزی درآری سر ز افکارم؟
که رفتارم شده مشتق ز افکاری که من دارم

کسی دیگر مرا کی می تواند کنترل کردن؟
نباشد دست کس -غیر تو- افساری که من دارم

برایم آبرو نگذاشتی، بی آبرو! شرمی
کنون نقل محافلهاست آماری که من دارم

نه پولم می دهد، نه احترامم پاس می دارد
طلبکار است خود گویی بدهکاری که من دارم

تمام سالمندان از پرستار جوان گویند
ولی صد سال سن دارد پرستاری که من دارم


امید مهدی ن‍ژاد


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸


comment نظرات ()
آینه ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸



آینه ی اتاقم را

با آینه ی اتاقت عوض میکنی ؟

این فقط مرا نشان میدهد . . . !

 


comment نظرات ()
بهار ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸

 

شکوفه های بادام شبیه لبخند های تو

تکثیر می شود ...

کاش تلخ نگردد امسال

نه دل تو

نه دل بادامها ...

 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸

 

گوش راستم سوت می کشد !!!

" حتما " داری از من حرف می زنی

دلم را به این خرافات خوش می کنم

که از تو حرف بزنم ...!

 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸

 

اصلاً هیچوقت گفته بودم

می خواهم خوابیدنت را تماشا کنم؟

 

 


comment نظرات ()
کاش ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸

 

کاش باران بودم !

دقیقاً می گذاشتم

روزی که چترت را جا گذاشتی

می باریدم ...!

 


comment نظرات ()
دیشب ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸

 

دیشب که خواب دیدم

" می بوسمت "

تو خواب ندیدی

بوسیده می شوی ؟!

 


comment نظرات ()
آهای ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸

 

شاید برای تو

فراوان باشند کسانی که

اندازه من دوستت دارند

اما برای من ...

کم که هیچ !

وجود ندارد کسی که اندازه ی " تو "

دوستش داشته باشم .

 


comment نظرات ()
وسوسه ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸

 

چه وسوسه ای دارد خدا بودن

فکرش را بکن

همیشه کنار تو

نزدیک تر از رگ گردنت باشم ...!

 


comment نظرات ()
بمیری ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸

صدای قلبم را

 می شنوی ؟ !!!

هنوز هم بعد این سالها

 با صدای زنگت تند می زند !!!

 


comment نظرات ()
انشاءالله فردا ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٥


comment نظرات ()
بیا . . .
نویسنده : سید احمد - ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٥

آهسته بیا

چیزی هم ننویس

نظر هم نگذار

همان که بخوانی بس است

من به بی محلی آدمها عادت دارم ...

 


comment نظرات ()
مادر ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٥

گفت : من مادرت هستم که بهشت در دستان من بود... 

گفتم : پس چرا الان زیر پای توست ؟ 

گفت : آن را زمین گذاشتم تا تو را در آغوش بگیرم

 


comment نظرات ()
امروز . . .
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٥



یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد

رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد

تنها دل ساده ایست دارایی من

آن هم شب عید تقدیم تو باد

 


comment نظرات ()
جمکرانی
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٥



گرفته بوی تو را خلوت خزانی من
کجایی؟ ای گل شب بوی بی‌نشانی من!

غزل برای تو سر می‌برم، عزیزترین!
اگر شبانه بیایی به میهمانی من

چنین که بوی تنت در رواق‌ها جاری است
چگونه گل نکند بغض جمکرانی من؟!

عجیب حکایت تلخی ست ناامید شدن
شما کجا و من و چادر شبانی من؟!

در این تغزّل کوچک سرودمت، از خوب!
خدا کند که بخندی به ناتوانی من

به پای بوس تو، آیینه دست‌چین کردم
کجایی؟ ای گل شب بوی بی‌نشانی من!


شاعر : سعید بیابانکی  


comment نظرات ()
ما گشته‌ایم، نیست، تو هم جست‌وجو نکن . . .
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٥

ما گشته‌ایم، نیست، تو هم جست‌وجو نکن
آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن

در قلب من، سراغ غم خویش را مگیر
خاگستر گداخته را زیر و رو مکن

در چشم دیگران منشین، در کنار من
ما را در این مقایسه بی آبرو مکن

راز من است غنچه لب‌های سرخ دوست
راز مرا برای کسی بازگو مکن

دیدار ما تصور یک بی‌نهایت است
با یکدگر دو آینه را رو برو مکن

مباش آرام، حتی گر نشان از گردبادی نیست
به این صحرا که من می‌آیم از آن، اعتمادی نیست

به دنبال چه می‌گردند مردم، در شبستان‌ها
در این مسجد که من دیدم، چراغ اعتقادی نیست

نه تنها غم، سلامت باد گفتن‌های مستان هم
گواهی می‌دهد دنیای ما، دنیای شادی نیست

چرا بی عشق سر بر سجده تسلیم بگذارم
نمی‌خواهم نمازی را که در آن، از تو یادی نیست

کنار بسترم بنشین و دستم را بگیر ای عشق
برای آخرین سوگندها، وقت زیادی نیست

مرا با چشم‌های بسته از پل بگذران ای دوست
تو وقتی با منی دیگر مرا بیم معادی نیست

شاعر : فاضل نظری 


comment نظرات ()
فاطمیه ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٤



گریه برای زخم تو مرهم نمی‌شود

یک لحظه از مصیبت ما کم نمی‌شود

راز میان کوچه‌ی خود را به من بگو

چون هرکسی برای تو محرم نمی‌شود

آنچه میان کوچه گذشته بگو، ولی

هرچند که اینچنین مجسم نمی‌شود

هم کار می‌کنی، وَ هم درد می‌کشی

بانوی من به جان تو باهم نمی‌شود

از آنچه آمده به سرت رنج می‌بری

داغی شبیه داغ تو ماتم نمی‌شود

همسایه‌ها برای تو پیغام داده‌اند

گریه که لحظه لحظه و هر دم نمی‌شود

جان حسین و جان من و جان زینبت

گریه برای زخم تو مرهم نمی‌شود

شاعر: رضا باقریان

 


comment نظرات ()
فاطمیه ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٤

 



فرصت نشد ز حادثه رفع خطر کنم

دشمن امان نداد خودم را سپر کنم

دستش گذشت از سرم ای وای مادرم

حالا نشسته ام که چه خاکی به سر کنم

 


comment نظرات ()
خداحافظ رفیق...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٤


comment نظرات ()
منم در سفره دارم هفت سین دارم ولی ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٤



منم در سفره دارم هفت سین را
ولی تواَم شده با داغ زهرا
بود سین نخستین سیلی کین
به روی مادرم با دست سنگی
ببین بر سفره سین دومم را
که سویی نیست در چشمان زهرا
بگویم سین سوم تا بسوزی
که مادر سوخت بین کینه توزی
ازین ماتم دل حیدر غمین است
که سین چارمم سقط جنین است
به روی سفره سین پنجم این است
سر سجاده اش زینب حزین است
شده سفره پر از اشک شبانه
ششم سین،مانده سوت و کور خانه
چه گویم ای عزیز ازسین آخر
بود آن، سینه ی مجروح مادر

 


comment نظرات ()
چکار داشتی این عراقی ها آمده اند به ناموس کشورت دست اندازی کنند ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٤



میماندی همین تهران خودمان ؛

الان برای خودت وزیری ؛ رئیسی ؛ مسئولی یا ... میشدی

و از تدبیر و گفتمان با . . . صحبت میکردی !!!

 


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٢



ما مشــــق غــــم عشـــق تـو را خوش ننوشتیـم

امــا تو بکــش خـط به خطــای همه ما

گر یاد تو جرمی است غمی نیست که عشـق است

جــرمی که نوشـتند به پای همه ی ما......

اللهم عجل لولیک الفرج


comment نظرات ()
جهنم ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢۱



ای کاش همه می دانستند دنیایی که در آن حجت خدا نباشد جهنمی بیش نیست.

جهنمی که اگر نیک بنگری زبانه های آتش آن را خواهی دید.

آری ای دوست !

تا زمانی که بهشت ظهور نکرده است من و تو مقیم جهنمیم …

 


comment نظرات ()
مادر ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱۸



مادر ، تو همان شقایق معروف سهرابی 

تا تو هستی زندگی باید کرد .. !!!!!!!

 


comment نظرات ()
یک هدیه زیبا ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱۸

 

پرنده ای که مقصدش کوچ است به ویرانی لانه اش نمی اندیشد. 

 

شهیدآوینی


comment نظرات ()
نقطه سرخط ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱٥



رفته بودیـــــــم شبی سمت حرم یادت هست‌
خواستم مثــل کبوتـــــــــــــر بپرم یادت هست‌

رنگ و رو رفتــــه ‌‌تـرین تــــاقچه خانــــه‌ ی مان‌
مهر و تسبیــــــــح وکتاب پدرم یــــادت هست‌

خانـــــه ی کوچکمان کاهگلی بــــــــود، جنون‌
در همان خانه شبی زد به سرم یادت هست‌

قصدکـــــــردم که بگــیـــــــرم نفس دشمن را
و جگرگاه ستــــــــــــــم را بــدرم یادت هست‌

خواهر کوچک من تنــــد قدم بــــــر می‌داشت‌
گریه می‌کرد که او را بــبـــــــــرم یادت هست‌

گریه می‌کرد در آن لحظه عروسک می‌‌خواست‌
قول دادم که برایــــــــش بخرم، یـــادت هست‌

آن شب شــــــوم، شب مرده، شب دردانگیز 
آن شب شوم که خون شد جگرم یادت هست‌

تــوی اروند، در آن نـیـــمه ی شب بــــا قایــق‌
چارده ساله علی،‌ همسفرم یـــــادت هست‌

ناله‌ای کرد و به یک بــاره به اروند افتـــــــــــاد
بعد از آن واقعه خم شد کمرم یــــادت هست‌

سرخ شد چهره ارونـــــد و تــلاطم می‌کــــرد
جستجوهای غم‌انگیـــــــز تــــرم یـادت هست‌

مادرش تــا کمر کوچه به دنبـــــــــالم بــــــود
بسته‌ای داد برایـــش بــبــــــرم یـادت هست‌

بعد یک ماه، همان کوچه، همان مادر بــــــود
ضجه‌های پسرم، هی پسرم... یادت هست‌

خدابخش صفادل

منبع : وبلاگ زیبای نقطه سر خط ... 


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱۳

 

دیروز از هر چه بود گذشتیم ، امروز از هر چه بودیم گذشتیم


آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز


دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود


جبهه بوی ایمان میداد و اینجا ایمانمان بو میدهد


آنجا بر در اتاقمان می نوشتیم :

" یا حسین فرماندهی از آن توست "


و الآن می نویسیم :

" لطفا بدون هماهنگی وارد نشوید "


الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم ، بصیرمان کن تا از مسیر بر نگردیم

 

قسمتی از وصیت نامه سردار رشید اسلام شهید نورعلی شوشتری 


comment نظرات ()
اهل همین حوالیم ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱٢

 

اهل همین حوالیم، از شهر سیب ها

چشم انتظار، مثل تمام غریب ها

این سالها بدون تو ، از دست رفته ام

از دست روزگار فراز و نشیب ها

گفتم دو بیت شعر بگویم، خدا کند

طوری شود نباشم از این بی نصیب ها

شاعر سلام، خسته نباشی، غزل بخیر

خوش باش در میان گل و عندلیب ها

شعرم چقدر شکل غزلهای حافظ است!!!

از خط و خال و زلف سیاه حبیب ها

این که نشد خدا، من و زلف نگارها

این که نشد خدا، من و این دلفریب ها

من یوسفم ز چاه رها کن مرا خدا

زندانی ام به خاطر بغض رقیب ها

مثل مسیح، مثل خودم، مثل سیب ها

تکرار می کنند مرا بر صلیب ها

چشمم به ماه بود که دلواپست شدم

برگرد ای خلاصه امن یجیب ها

یک روز می رسی ولی آنروز هم هنوز

باور نمی کنند تو را نانجیب ها

 


comment نظرات ()
مژه ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱۱

 

یک به یک با مُژه هایت دل من مشغول است ..

میله های قفسم را نشمارم چه کنم ؟!

سیدحسن حسینی


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱۱

 

آهای مرغ عشق فخر نفروش...

معشوق تو هم به لطف قفس است که وفادار مانده...

 


comment نظرات ()
صلوات بر سیّده نِسْوان فاطمه سلام الله علیها
نویسنده : سید احمد - ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٥

 

 



 

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیَّةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیِّکَ وَاُمِّ
خدایا درود فرست بر صدیقه (طاهره ) فاطمه آن بانوى پاکیزه محبوب دوست و پیامبرت و مادر


اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ
دوستان و برگزیدگانت آن بانویى که او را برگزیدى و فضیلت و برتریش دادى بر زنان


الْعالَمینَ اَللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ
جهانیان خدایا تو انتقامش را بگیر از کسانى که به او ستم کردند و حرمتش را سبک


الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اَللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى
شمردند و تو اى خدا خونخواهى فرزندانش را بکن خدایا همچنانکه او را بدین مقام رساندى که مادر امامان راهنما

 

وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاَْعْلى فَصَلِّ عَلَیْها
و همسر پرچمدار محشر و گرامى در عالم بالا قرارش دادى پس درود فرست بر او


وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ
و بر مادرش (خدیجه ) درودى که گرامى دارى بدان آبروى پدرش محمد صلى الله علیه و آله را و روشن گردانى


بِها اَعْیُنَ ذُرِّیَّتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَالسَّلامِ
بدان دیده فرزندانش را و برسان بدیشان از من در این ساعت بهترین تحیت و سلام را



comment نظرات ()
غزلی بی نقطه در وصف حضرت زهرا (س)
نویسنده : سید احمد - ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٤

 

سر در گم سرّ سحرم مادر گلها
دل مرده ی اسرار درم مادر گلها

ای محور اصل همه ی عالم وآدم
ای هاله ی احساس وکرم مادر گلها

هم اسوه ی مهر و مدد و گوهر علمی
هم سوره ی طاهای حرم مادر گلها

علامه دهری وسراسر همه عدلی
ای حامی و امدادگرم مادر گلها

در معرکه گل کرده همی آه کلامی
گاهی سر و گاهی کمرم مادر گلها

ای ماه دل آرای علی در دم مرگم
دل گرم طلوعی دگرم مادر گلها

شاعر: مجید قاسمی


comment نظرات ()
بهار ؟!!!
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/۱٢/۳

 

بی تو هیهات زمین میل ِ بهاری بکُنَد

یا که شمس و قمرش لیل و نهاری بکُنَد

روز ِ محشر همه را خاک نشین کرده خدا

تا فقط فاطمه اش ناقه سواری بکُنَد

به فُلانی و فُلانی و فُلان گفتی: نَه

تا علی از تو فقط خواستگاری بکُنَد

آنقَدَر خواسته ات را به کسی دَم نزدی

که علی مانده برایِ تو چه کاری بکُنَد

بعدِ نُه سال چه گفتی که علی غمگین است؟!

چه سبب شد که علی فکر عَماری بکُنَد



خط بکش دور ِ سفر را و بمان پیش علی

بنْگَر این دیده یِ تر را و بمان پیش علی



صحبت از هرچه که خواهی بکن از رفتن نَه

پیش ِ چشم ِ نگرانِ همه جان کندن نَه

گفته ام تا بنویسند سر ِ کوچه دگر

سَدِّ معبر جلویِ مادر ِ آبستن نَه

چند روز است که دلشوره به زینب دادی

پنج سالش شده پس پیرُهن آوردن نَه

بین ِ گودال زمانی که حسین افتاده

تو سراسیمه بیا و بگو از گردَن نَه…

چکمه و سینه و زخم ِ پسر زهرا نَه

تبر و ساقه یِ خشکیده یِ یک گلشن نَه



قتلوکَ ، ذبحوکَ ، پسر ِ بی کفنم

عرفوکَ ، فضلوکَ ، شهِ خونین دهنم

(حسین قربانچه)


comment نظرات ()
یکی از بهترین دوستان خبر داد که عازم کربلا ست ، خیلی خوشحال شدم .
نویسنده : سید احمد - ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢٩



شب نشینی چه قـدر بیـن دو گنبـد زیباست

در جــــوار حــــرم آل مـحـمــد (ص) زیباست

یک طرف حضـرت شـاه و طرفی حضـرت مـاه

گـردش دیــده و ســر هـر دو مجـدد زیباست

.................................................................

در هیاهوی ملک صحن تو دیدن دارد

شربتی آب در این کعبه چشیدن دارد

با اذان حرمت اشک چکیدن دارد

هم علی هم ولی الله اش شنیدن دارد

ای خدا حب علی اهل تمنا را بس

از دو دنیای تو ایوان نجف ما را بس

 

چو بشکفد زلبت غنچه های پاک دعا

تو را به فاطمه(س) سوگند التماس دعا 


comment نظرات ()
باب الجواد...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢٩



باب الجواد...بارش باران... نگفتنی ست،

اذن دخول بر لب یاران، نگفتنی ست...

صدها هزار زائر و عاشق میان صحن،

عرض ادب به شاه خراسان... نگفتنی ست...

 


comment نظرات ()
الهی و ربی من لی غیرک ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢٧



خطا از من است ، می دانم .

از من که سالهاست گفته ام " ایاک نعبد"

اما به دیگران هم دلسپرده ام ....

از من است که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین "

اما به دیگران هم تکیه کرده ام .....

اما رهایم نکن.... بیش از همه دلتنگم .....

به اندازه تمام روز های نبودنم.....

 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢۳



کم کم

ماه دوازدهم می آید ...

ولی ماه دوازدهم نیامد...


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢۳



 

امسال بهار بی تو یعنی

" پاییز "

تقویم به گور پدرش می خندد ...!

 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢۳

هر روز

برای آمــدنــت

دعـــا مــی ‌کــنــیــم

و بـرای نـیـامـدنـت

کــارهــای زیــادی...


 اللهم عجل لولیک الفرج  ...


comment نظرات ()
بابا ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢۳

 

 



" بـــابـــا "

 یعنی قشنگترین کلمه دنیا

 که هیچ مترادفی نمیتوانید براش پیدا کنید !

 


comment نظرات ()
بلاتکلیفی...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢۱

 

گاهی آدم میماند بین بودن یا نبودن!

به رفتن که فکر می کنی

اتفاقی می افتد که منصرف می شوی...

میخواهی بمانی،

رفتاری می بینی که انگار باید بـــروی!

این بلاتکلیفی خودش کلــــی جهنـــــــــــــــم است...

 


comment نظرات ()
انتظار ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢۱

 

در عشق ...



باید درد دوری کشید

غم یار خورد !

ترس رقیب داشت

و زیر بار این همه له شد

خوشه دست نخورده انگور زیباست

اما مست نمی کند !!!

 


comment نظرات ()
ببین ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢۱


comment نظرات ()
ساده ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢۱


comment نظرات ()
چشم ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢۱

 

آفریدگار چشمان " تو "

پرستیدن دارد !

 

 


comment نظرات ()
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
نویسنده : سید احمد - ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/۱۱/۱٩



امام حسن عسگری (ع) می فرمایند:


«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» به اسم اعظم خدا،

از سیاهى چشم به سفیدى اش نزدیکتر است.


comment نظرات ()