عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی

شعر . عشق . دلتنگی

محرم ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٥/٧/۱٥

 

گر چه اشک آب است قدرش از گهر بالاتر است

نزد اهلش قیمتش از سیم و زر بالاتر است

زندگی کردیم اگر چه با ابوحمزه ، ولی

روضه خواندن از مناجات سحر بالاتر است




comment نظرات ()
انگشتر ....
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٥/٧/۱٥

 

 نگفتنی ست غم بی شمار انگشتر

 

چنان عقیق شدم داغ دار انگشتر

  

به مشک طعنه زده در میان قحطی آب

  

خوشا به حال لب آبدار انگشتر

 

برای دست، دلش تنگ شد زمانی که –

  

رسیده بود به اتمام کار انگشتر

  

رقیه را نگذارید تا نگاه کند

  

به گوشواره ی خود در کنار انگشتر

  

بگو به زائر کرب و بلا که سوغاتی

  

کسی ندارد از او انتظار انگشتر




comment نظرات ()
یا زینب ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٥/٧/۱٠

گر خسته عالمی بگو یا زینب 

یکسال پر از غمی بگو یا زینب

مثل من افسرده و آلوده اگر ...

دلتنگ محرمی بگو یا زینب 


comment نظرات ()
محرم ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٥/٧/۱٠

 

موج غمها باز بر ساحل نشست 

تیر ماتم آمد و بر دل نشست 

باخبر باشند یاران حسین ...

عمه سادات بر محمل نشست 


comment نظرات ()
محرم ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٥/٧/۱٠

ای دل بیا و تاج سر عالمین باش

رخت عزا به تن کن و در شور و شین باش

حالا که اشک می خرند و ... خریدار زینب است 

ای دل بیا و ز گریه کنان حسین باش .


comment نظرات ()
السلام علیک یا شمس الشموس و یا انیس النفوس ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٥/٥/۱٩

السلام علیک یا شمس الشموس و یا انیس النفوس..

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا..


comment نظرات ()
ولادت ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٥/٥/۱٩

ما دولت تسلیم و رضا می طلبیم
راهی سوی اقلیم بقا می طلبیم
اندر دو جهان ، عزت و اقبال و نجات
از فیض ولایت رضا می طلبیم

comment نظرات ()
مشهد ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٥/٥/۱٧

احساس خواهد کرد کوه نور می بیند
وقتی که شهرت را کسی از دور می بیند
احساس انسانی که روی تکّه چوبی -
در عمق تاریکیِ دریا نور می بیند
جای قدم های بهشتی تو را عاشق -
در کوچه باغ سبز نیشابور می بیند
زائر همان آنی که مشهد می رسد، خود را -
با بچّه آهوی شما محشور می بیند
هر کس که می آید میان صحن های تو
شور خودش را گوشه ی ماهور می بیند
با اشک می آید ولی دل خوش به روزی که -
بالای بالینش تو را در گور می بیند
شاعر نگاهش سمت گنبد می رود امّا -
جای کبوتر دسته های حور می بیند
در بیت هشتم صحن کهنه، پنجره فولاد
انگار می گویند: مردی کور می بیند...
سید محمد حسینی

comment نظرات ()
عشق ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٥/٥/۱٧

هوا هوای زیارت

هوا خراسانیست...



comment نظرات ()
فقط ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٥/٥/۱٧


comment نظرات ()
حرم ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٥/٥/۱٧


comment نظرات ()
حرم ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٥/٥/۱٧


comment نظرات ()
امام رئوف ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٥/٥/۱٧


comment نظرات ()
حرم ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٥/٥/۱٧


comment نظرات ()
حرم ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٥/٥/۱٧


comment نظرات ()
حرم ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٥/٥/۱٧


comment نظرات ()
تولدم ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٤/۱٢/۳
تولد چیست ؟
 "تولد"
 تنها روزی است
 که مادر با گریه های نوزادش لبخند می زند...
و روز تولد برای همه انسانهای روی زمین روز خوشی و شادی است غیر از دو گروه :
 اول آنان که در این روز خاص از تماشای سیمای زیبا و دوست داشتنی مادرشان بی نصیب
 هستند و دستشان از دامان آنها کوتاه گردیده ، 
و دوم آنان که سالهای قبل در زندگی شان کسی را داشته اند که امسال در سالروز تولدشان 
از چشیدن طعم گوارای تبریک آنان بی نصیب هستند .



راستی یادآری می کنم

تولد من با تولد عمار انقلاب در یک روز است .

 


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٤/٩/۳٠

دیشب ِ خیسِ صحنِ گوهرشاد
التماسِ دعای باران بود ...

آجرک الله یا صاحب الزمان(عج)


comment نظرات ()
من ترک خاک بوسی این در نمی کنم ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٤/٩/۳٠





comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٤/٩/٢٠

از این جـهان سـردِ پر از دود بی بهـا

 

 مشـهد برای مـن، ، همـه اش مـال دیگران......


comment نظرات ()
عشق ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٩/۱۸

 

گفتم به دل که بهر گدایی کجا روم ؟

گفتا برو به طوس بگو یا اباالجواد ...


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٩/٤

 

از پاسـخ مـن معـلـمـان آشـفـتنـد

 
از حنجره شان هرچه در آمد گفتند 


اما مـن هـنـــــوز هـــــم معـتـقـدم 


از جاذبۀ تو، سیـبها می اُفـتـنـد.



اللّـهُـمَّ عَـجـّل لِـوَلـیکَ اَلـفـَرَج



comment نظرات ()
هنوز ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/۸/٢۸

کجاست جای تو در جمله زمان؟ که هنوز ...
که پیش از این؟ که هم‌اکنون؟ که بعد از آن؟ که هنوز؟

 

و با چه قید بگویم که دوستت دارم؟
که تا ابد؟ که همیشه؟ که جاودان؟ که هنوز؟

چقدر دلخورم از این جهان‌ِ بی‌موعود
از این زمین که پیاپی ... از آسمان که هنوز...

جهان سه نقطه پوچی است خالی از نامت
پر از «همیشه همین ‌طور»، از «همان که هنوز»

ولی تو «حتماً»ی و اتفاق می‌افتی
ولی تو «باید»ی، ای حس ناگهان! که هنوز...

در آستان جهان ایستاده چون خورشید
همان که می‌دهد از ابرها نشان که هنوز...

شکسته ساعت و تقویم پاره‌پاره شده
به جست‌و‌جوی کسی آن سوی زمان، که هنوز

سؤال می‌کنم از تو: هنوز منتظری؟
تو غنچه می‌کنی این بار هم دهان، که: هنوز

محمدسعید میرزایی


comment نظرات ()
دوس... تت... دا ...رم...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/۸/٢۸

 

نوشتم بر بخار شیشه ی شب: دوستت دارم
بخوان آن را فقط یک بار، من تا صبح بیدارم

 

تو گفتی دوستت دارم نگفتی؟ در دلت گفتی
فقط یک بار، امّا من: همیشه دوستت دارم

نه- تو اصلاً نگفتی دوستت دارم فقط خواندی
ولی من دوستت دارم، ولی من سخت ناچارم

فقط یک دوستت دارم بیاور با خودت کافی است
برای من که بیمارم که محتاج پرستارم

بیا بنشین مپرس اصلاً کجایم- دوستت دارم
ردیفِ صندلیِ بیت هایم: دوستت دارم

پرستارم شدی یعنی که بیمارت منم باشد
مریضت می شوم هر شب می آیم دوستت دارم

ببین با هر ده انگشتم: عزیزم عاشقت هستم
خودم با هر دو دستم هر دو پایم دوستت دارم

سرنگت را بزن در سینه ی من خون قلبم را
بکش محلول کن در اشک هایم دوستت دارم

مرا تزریق کن در پوستِ خاکستریِ ماه
نگاهم کن: شبی بی انتهایم: دوستت دارم

من از این تخت می ترسم از اینجا دور شو اما
لبت را پست کن لطفاً برایم: دوستت دارم

تو را می بوسم از پشت غبار سربی تهران
من انسانم، و محتاج هوایم: دوستت دارم

نوشتم بر بخار شیشه ی شب دوستت دارم
کنار آن کشیدم جای دو لب- دوستت دارم

تو خونم را گرفتی پس یقیناً عاشقت هستتم
تو نبضم را گرفتی پس مرتّب: دوس... تت... دا ...رم!

تو خونم را درون شیشه کردی ای پری بنویس
به روی نسخه ام با این مرکّب دوستت دارم

بکش تعمید کن تکفیر کن تقدیس کن بشکن!
عوض کن تا سحر هفتاد مذهب دوستت دارم

برقصی با شیاطین مقدّس: عاشقت هستم!
بسوزی با رسولان مقرّب: دوستت دارم!
....
صدایت قطع شد: یک کهکشان سرد خاموشم
من از پشت هزار ابرِ مخاطب دوستت دارم

تو را می بوسم از پشت غبار سربی تهران
تو را می خوانم از سنگین ترین شب: دوستت دارم

: الو اورژانس؟ من قلبم پر از خون است! ر گهایِ-
صدایم را زدم! من مردم از تب! دوستت دارم!

: نشانی؟ - نه، نمی دانم، ولی اینجا - همین حالا
نوشتم بر بخار شیشه ی شب: 
دوستت دارم

محمدسعید میرزایی


comment نظرات ()
باران ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/۸/۱٢

 

باب الجواد...بارش باران... نگفتنی ست،

اذن دخول بر لب یاران، نگفتنی ست...

صدها هزار زائر و عاشق میان صحن،

عرض ادب به شاه خراسان... نگفتنی ست...



comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/۸/۱٢

 

باز باران با ترانه

می خورد بر بام خانه

یادم آمد کربلا را

دشت پر شوروبلا را

گردش یک ظهر غمگیــن

گرم و خونیـن

لرزش طفلان نالان

زیر تیغ و نیزه ها را

با صدای گریه های کودکانه

واندر این صحرای سوزان

می دود طفلی سه ساله

پر ز ناله

دلشکسته

پای خسته

باز باران...

قطره قطره

می چکد از چوب محمل...

باز باران...


comment نظرات ()
آقای من ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/۸/۱٢

 

 

 آسمان بارانیست...

همگی میگذرند...

چتردارن به دست...

تانباردباران"برسروصورتشان...

اما...........

من تنهاورها

زیراین سقف سیاه

مینشینم بی تو...

وبه تو....می اندیشم...


comment نظرات ()
باران ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/۸/۱٢

 

ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبهای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به کام عاشقای بی مزار
ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ببار ای ابر بهار
با دلم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماه رو دادن به شبهای تار
ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به یاد عاشقای این دیار
به کام عاشقای بی مزار
ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون


comment نظرات ()
باران ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/۸/۱٢

آخرین برگ سفرنامه ی باران
این است
که زمین چرکین است

 


comment نظرات ()
باران ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/۸/۱٢

 

 

صدای باد و بارونه

صدای شرشر آروم ناودونه

یکی داره تو تنهایی

یه شعر تازه می‏خونه

خودش تنها،

صداش غمگین،

دلش کوچیک،

غمش اندازه دنیاست:

" دلم غمگین و بی‏تابه

مث ماهی توی یک تنگ بی‏آبه

دلم گنجشک پر بسته‏س

تک و تنهاست از این بی‏همدمی خسته‏س

دلم یه همزبون می‏خواد

یه دوست مهربون می‏خواد

یکی باشه دلم واشه

مث یک نقطه روشن

توی تاریکی پیدا شه

ببار ای نم‏نم بارون

که باز آبی بشن ابرا

بتاب ای قرص ماه نو

که روشن شه دل علا "


comment نظرات ()
دلم گرفته خدایا تو دلگشایی کن ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٧/٢۳

 


comment نظرات ()
دل ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٧/٢۳


comment نظرات ()
قبولم نما ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٧/٢۳


comment نظرات ()
روضه شروع شد ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٧/٢۳

 

روضه شروع شد دل ما را بیاورید

سرمایه ام، سلاح بکا را بیاورید

 

یک سال میشود که پرم وا نمیشود

دستم به آسمان تو بالا نمیشود

 

یک سال میشود که دلم خاک خورده است

این چشم خشک راه به جایی نبرده است

 

حالا شروع تازه برایم فراهم است

تحویل سال سوخته گان از محرم است

 

پرواز عشق با پر گریه میسر است

توبه به پای روضه اگر شد چه بهتر است

 

تعلیم درس عشق که در روضه میشود

بالاتر از مکاتب صد حوزه میشود

 

این عشق پر بهاست به عالم نمیدهم

من طعم چای روضه به زمزم نمیدهم

 

اینجا فرشته های خدا صف کشیده اند

هر قطره قطره اشک شما را خریده اند

 

این لحظه ها چقدر پر از نور میشویم

چه ساده از عذاب خدا دور میشویم

 

دلتنگ روضه هستم و دلتنگ کربلا

با گوشه نگاه بفرما بزن مرا

 

حسن کردی

 


comment نظرات ()
عطر و نسیم روضه وزیدن گرفته باز ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٧/٢۳

 

عطر و نسیم روضه وزیدن گرفته باز

باران اشک و آه چکیدن گرفته باز

فصل شهادت است که می آید از مسیر

قلب محب یار تپیدن گرفته باز

فریاد های های عزاداری حسین

از فرش تا به عرش کشیدن گرفته باز

از شاخه های سبزترین باغ روزگار

مانند میوه ای که رسیدن گرفته باز

بزم عزای عمه ی سادات آمد و

ذکر حسین حسین شنیدن گرفته باز

شکر خدا که دل شده غمخانه ی حسین

دلها ز غیر یار بریدن گرفته باز

شور حسین بر سرم افتاد و باز هم

مرغ دلم هوای پریدن گرفته باز



comment نظرات ()
سلام بر محرم ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٧/٢٢

 

گرفته بوی تو را پیکرم تمام تنم

دوچشم و سینه ی من، هر دو دست سینه زنم

برای روضه ی تو زندگی کنم آقا

دلیل زندگی ام، بودنم، نفس زدنم

شناسنامه ی من صادره ز کرببلاست

به تربت تو گشودند کام من،دهنم

من اهل شهر شمایم دلیل هم دارم

گرفته لهجه ی روضه زبان من، سخنم

نماز در حرمت کامل است یعنی که

دیار کرببلا بوده از ازل وطنم

ز کودکی به نگاه تو مبتلا شده ام

غلام روضه ی  تو،پادشاه بیکفنم

همیشه خادم این آستانه میمانم

حسین أمیری و نعم الأمیر میخوانم

 

محسن حنیفی

 


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٧/٢٢

 

دوباره بوی محرّم، دوباره بوی خدا

دوباره روضه ی ارباب، روضه ی سقّا

 

دوباره هیئت و زنجیر و سینه و لطمه

دوباره بیرق سرخ حسین و بزم عزا

 

دوباره هروله ی شور، کوچه واکردن

دوباره وعده ی دیدارمان به کرب و بلا

 

کتیبه ها و سیاهیّ و محتشم خوانی

دوباره ناله و آه و بساط اشک و بکا

 

دوباره روضه ی تیر و کمان و طفل رباب

که تشنه پر زده جوجه ز ساحل دریا

 

دوباره صیحه ی ارباب و ناله ی ولدی

کنار پیکر صد چاک اکبر لیلا

 

دوباره گریه ی طفل سه ساله ی مضطر

که بوسه زد به گلوی بریده ی بابا

 

دوباره شام غریبان و آتش و دود و ....

....صدای سیلی و اشک یتیم در صحرا

 

تمام دشت ز طیر و وحوش سیرابند

عزیز فاطمه تشنه است اف به تو دنیا

 

دوباره بانوی پهلو شکسته ای خواند

کنار گودی مقتل" غریب مادر "را

 

دوباره شیهه ی اسبی که واژگون زین است

که دید زینب و آهی کشید وا أُمّا

 

کسی که زینت دوش حبیب داور بود

تنش سه نقطه و رأس بریده اش امّا

 

یاسر حوتی


comment نظرات ()
محرم آمد ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٧/٢٢

نسیم روضه وزیده محرم آمده است
زمان گریه به ارباب عالم آمده است

دوباره بیرق وپرچم دوباره طبل و کتل
که ماه مرثیه وغصه و غم آمده است

دوباره سینه سپرهای کربلا جمعند
که لحظه های خوش نوحه و دم آمده است

تمام صحن حسینیه ازدحام گداست
که جا برای هزاران چو من کم آمده است

فقط نه نوح،نه موسی نه یوسف و یعقوب
دراین عزاکده عیسی بن مریم آمده است

 بیا که اشک بریزی کنار پیغمبر
چرا که فاطمه با قامت خم آمده است

شاعر:محمدحسن بیات لو


comment نظرات ()
استقبال محرم ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٧/٢٢

سوره ی غم می رسد ، آیات مریم می رسد

عطر سیب و بوی اسپند محرم می رسد

 

دست خود را روی سینه می گذارم با ادب

آه دارد مادری با قامت خم می رسد

 

میزبان زهرا که باشد من خیالم راحت است

چون که الطافش به مهمان ها دمادم می رسد

 

انبیا پشت سر هم یک به یک صف بسته اند

حضرت خاتم برای خیر مقدم می رسد

 

بار عام است و ضیافت خانه ی هیئت شروع

نامه های دعوت از عرش معظم می رسد

 

زیر و رو کردن فقط کار حسین بن علی ست

در محرم ارمنی هم زیر پرچم می رسد

 

چایی روضه دوای درد بی درمان ماست

بین این دارالشفا پیوسته مرهم می رسد

 

با لباس مشکی اَم از قبر می آیم بُرون

یک نخ این پیرهن فردا به دادم می رسد

 

جبرئیل عرش خدا را آب و جارو می کند

کاروان کربلا از راه کم کم می رسد



comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٧/۱٥

   آقا سلام برغزل اشک ماتمت

بر مسجد و حسینیه و روضه و دمت

            چندی گذشت در غم هجران اشک تو          

پرمی کشید دل به هوای محرّمت

آقا سلام ماه محرّم شروع شد

آمد بهار زخم دل ما و مرهمت

خون می شود دل همه عالم زه قصه ی 

آن لحظه های آخر و گودال و آن غمت

در بین روضه غم دل من را گرفته بود

وقتی رسید روضه به انگشت و خاتمت

***********************

ما بین این همه غم و اشک وفراق وداغ

ای زینب آمدم که شوم یار و همدمت

زینب چه قدر شکل جوان مادرت شدی

با صورت کبود و همان قامت خمت

 

 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٧/۱٥

 

من که با تربت تو کام لبم باز شده

اصل این نوکریم از ازل آغاز شده

مادرم درس غلامی تو ام می آموخت

اولین پیرهن مشکی من را می دوخت

خاطرم هست مرا مجلس روضه می برد

خاطرم هست مرا دست ابالفضل سپرد

اولین شال عزا را پدرم داد به من

گفت خوب از غم ارباب کرم سینه بزن

پدرم گفت که در دامن مادر بودی

گفت آن وقت تو اندازه ی اصغر بودی

خاطرم هست که چون ماه محرّم می شد

کوچه در کوچه ی این شهر پر از غم می شد

بوی نذری محرّم همه جا می پیچید

چشم ها نم نمک از داغ شما می بارید

خاطرم هست که در کوچه علم بندان بود

چشم ها صحن تماشای کمی باران بود

خاطرم هست همه نذر شما می کردند

همه با چائی شبهات صفا می کردند

بچّه ها یک طرفی تکیه به پا می کردند

همه خود را به جز از روضه جدا می کردند

آن زمان هر کسی از عشق شما دم می زد

سر در خانه ی خود پرچم ماتم می زد

خاطرم هست که زنجیر خریدم آقا

پا برهنه شدم و سینه زدم روز عزا

خاطرم هست به پیشانی خود گل بستم

خاطرم هست علم داد کسی بر دستم

ظهر آن روز به همراه جوانان رفتم

خاطرم هست به گلزار شهیدان رفتم

مزّه ی نذری تو زیر لبم هست هنوز

خاطرم هست دم سینه زنی آن روز

پیرزن اهل محل را همه نذری می داد

کاسه ی نذری آشی که چه بوئی می داد

مسجد کوچه ی ما مثل قیامت می شد

یک نفر نوحه گر هر شب هیئت می شد

خاطرم هست که از روضه ی تان می خواندند

روضه ای بود که هر پیر و جوان می خواندند

همه خواندند میا کوفه به جان زهرا(س)

بی وفایند همه شهر ، غریبی اینجا

خاطرم هست که از آمدنت می گفتند

خیمه بر پا و ز پرچم زدنت می گفتند

روضه خوان کم کمک از دخترکی دم می زد

شعله بر جان همه عالم و آدم می زد

خاطرم هست که می گفت سه سالش بوده

اثر کعب نی ای بر روی بالش بوده

خاطرم هست که از قصّه ی حر می گفتند

از ضمیری که زلال است چو در می گفتند

خاطرم هست که از رزم دو طفلان می خواند

عالم از مردیشان واله و حیران می ماند

دو شب از هیئت ما بوی حسن را می داد

دو شبی که به سرم شور مدینه افتاد

شده شرمنده ی چشمان حسن ثارالله

" ریخت عبدُالَه از آغوش اباعبدالله "۱

سیزده جام عسل بود که شیرین می شد

ماه در پوشش خورشید نگارین می شد

خاطرم هست که می خواند عمو پیر شده

زانویش سست شده سخت زمین گیر شده

شب هفتم همه درمانده و بی تاب شدیم

شمع بودیم و ز شرمندگی ات آب شدیم

خاطرم هست که می خواند گلو پاره شده

این حسین است در معرکه آواره شده

روضه خوان گفت که گفتند محمّد(ص) آمد

گفت گفتند که باید که به پهلویش زد

خاطرم هست که می خواند پدر پیر شده

در کنار بدنی سخت زمین گیر شده

خاطرم هست که می گفت همه رقصیدند

همه بر اشک سرازیر شما خندیدند

خاطرم هست که از شیر دلاور می خواند

از یل چون قمر و ساقی لشکر می خواند

گفت گفتند که انگار علی(ع) می جنگد

بدنش غرق به خون است ولی می جنگد

خاطرم هست که از روز جدایی می خواند

بدنی بود که بر خاک بیابان می ماند

و سری بود که بر نیزه ی اعدا می رفت

کاروان داشت به سر منزل غم ها می رفت

خاطرم هست که از شام غریبان می خواند

خاطرم هست که از اشک یتیمان می خواند

سالها می گذرد باز گرفتار تو ام

سالها رفته ولی شکر که بیمار تو ام

خاطراتم همه با نام شما شیرین است

فقط از این همه یک خاطره ام غمگین است

خاطرم هست که بر داغ شما خندیدند

همه با نام عزا روز عزا رقصیدند

خون دل خورد عزیز دل ما رهبر ما

فتنه نابود شد از زمزمه ی نام شما

ای امیری که امیریست برازنده ی تو

من اسیرم به دل آرامی یک خنده ی تو

از همان روز ازل سخت نمک گیر شدیم

پای تفسیر لهوف تو همه پیر شدیم

نمکی را که چشیدیم ز دست زهرا(س)

نفروشیم به والله به ارکان سما

مصرع آخر دنیاست همین یا مولا

کاش دفنم بکنی در حرم کرببلا


 

۱ - این مصرع از جناب برقعی است .

۲ - و بیتی در حاشیه : من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

                                      شکر لله که شدم آدم درگاه شما


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٧/۱٥

 

یک روز اگر غمت نباشد چه کنیم

دل بسته به پرچمت نباشد چه کنیم

فردا که غمی راه ندارد به بهشت

اندوه محرمت نباشد چه کنیم 

 


comment نظرات ()
محرم رسید ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٧/۱٥

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش

بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

 

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی

به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدی

 

سـلام من بــه مـحـرم  بـه کـربـلا و جـلالــش

به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب

بـه بــی نـهــایــت داغ  دل شـکــستــه زیـنـب

 

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل

بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر

بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر

 

سلام من به محرم به دسـت و بـا زوی قـاسم

به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ی اصـغـر

به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره ی اصـغـر

 

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه

بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـی زهـیـرش

بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش

 

سلام من بـه محرم  بـه مسـلـم و به حـبـیـبش

به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش

 

سلام من بـه محرم  بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب

بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب

 

سلام من به محـرم  به شـور و حـال عیـانـش

سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/٧/۱٤

حرم امام رضا (ع)

 

 حریرِ سبز ضریحت، تفاخرِ قوهاست

دلیل اصلی کوچِ همه پرستوهاست

وَ آبشار پُر از مهربانیت بی شک

مسیر چرخش آنی چشم آهوهاست

نسیم مرقد پاکت، نوید خوش یمنِ -

نگاه مضطرب و بی قرار شب بوهاست

گل از ضریح تو همواره شهد می نوشد

که طعم گنبد تو در دهان کندوهاست

بریز از نفس قدسیت به ایوان ها...

نسیم روشنی ات آفتاب گیسو هاست

نگاه کن به دلی که شکسته و زخمی...

نشسته در حرمت خیره بر فراسوهاست

نگاه کن به محبّت دوباره برخیزد

که آشنای غریبی شبیه آهو هاست

 

" شاعر سید مهدی نژاد هاشمی "


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/٧/۱٤

یا ضامن آهو

گنبدت از هر کجای شهر سو سو می کند

دست هر آشفته ای را پیش تو رو می کند

در لباس خادمان مهربانت، آفتاب

صبح ها صحن حرم را آب و جارو می کند

ماه هر شب کنج بست شیخ حر عاملی

یاد معصومیت آن بچه آهو می کند

یاد معصومیت آن بچه آهو، یاد تو

کوچه های شهر را لبریز یاهو می کند

باد هم مثل نگهبان درت، بدو ورود

غصه را از شانه های خسته، پارو می کند

عطر نابی می وزد از کوچه باغ مرقدت

هر که می آید حرم، این عطر را بو می کند

خادمی می گفت که آقا به وقت بدرقه

دست زائر را پر از گل های شب بو می کند

 

"مریم سقلاطونی"


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/٧/۱٤

این عکس مربوط به میدان شهدای مشهد روبروی حرم آقاست
اگه طپش دلت تند شد و هوایی حرم شدی 
فرقی نمیکنه دوری یا نزدیک 
دستتو بذار رو سینه ت و با تمام وجود زمزمه کن : 
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا 
السلام علیک یابن فاطمه الزهـــــرا

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٤/٦/٢۱
حسین جان!!!

روزی که شود " اِذَا السَّمٰاء ُانْفَطَرَت "

وانگه که شود " اِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَت "

من دامن تو بگیرم اندر " سُئِلَتْ "

گویم صَنَما " بِاَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَت "

عشق تو مرا " اَلَسْتُ مِنْکُمْ بِبَعید "

هجر تو مرا " اِنَّ عَذٰابی لَشَدید "

بر کنج لبت نوشته " یُحیِی و َیُمِیت "

مَنْ مٰاتَ مِنَ الْعِشقِ فَقَد مٰاتَ شَهید

 
 

شاعر:
حضرت آقا سیّد علی خامنه ای

comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٦/٥

دلم بود و حرم بود و امامم بود و تنهایی
حرم قبله ، حرم کعبه ، عجب احرام زیبایی

به کنج دنج یک حجره ، تماشا داشت اوج او
دلم را کرد اقیانوس ، موسیقی موج او

دو رکعت گریه سر کردم ، دو رکعت خاک گل کردم
دو رکعت با تمام سنگهایش درد و دل کردم

لباس اشک آماده ، سرم از شرم افتاده
همیشه سنگ فرش او برایم مهر و سجاده

زیارت نامه میخواندم ، دلم گرم زیارت شد
نگاهم خورد بر قبرش ، نمیدانم جسارت شد؟

به پای پنجره فولاد ، دل روی دل افتاده
گذار کشتی طوفان زده ، بر ساحل افتاده

نفس پشت نفس ، ایوان به ایوان سیر میکردم
گلاب چشمهایم را برایش خیر میکردم

تمام صحن هارا مست بوی عود میدیدم
پریدم ناگهان از خواب ، رویا بود میدیدم

دوباره چشم را بستم ، دوباره جستجو کردم
دوباره صحن را از ردپای عشق بو کردم

بیا پیراهنم بو کن ، هنوز عطر حرم دارد
فقط ایوان و سقاخانه و یک صحن کم دارد

دلم آهو ، دلم از او ، دلم مشغول گفتگو
بزن نی زن بنام او ، بگو یا ضامن آهو



کبوترهای نامه بر هزاران نامه پا بسته

شکسته خسته می آیند پابوس تو پیوسته



پرو بالی به دل دادم کبوتر شد پرید آقا

شکسته بود پرهایش ولی آخر رسید آقا



بگیر این نامه از پایش بخوان اما جوابم ده

سلامت کردم و گفتم بیا آقا جوابم ده

کبوتر وار می آیم ، به آب و دانه ای دلخوش
عطش دید ترک خورده ، به سقاخانه ای دلخوش

دلم خورشید می خواهد ، هوای گنبدت کرده
دوباره نور میبیند ، هوای مشهدت کرده



برایت شور میخوانم که شیرین است نام تو

نمیخواهم رهایی را عجب دامیست دام تو



بیابان های تو لبریز از آهو شود ضامن
کلاغ از لطف چشمان ملیحت قو شود ضامن

به گوشه چشم تو شیر از میان پرده اش پاشد

دو چشم آهو از وقتی به تو افتاد زیبا شد


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ٤:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٦/٥


از درد کهنه ای که مداوا نمیشود
یا میشود گلایه کنم یا نمیشود
اینک سلام حضرت عیسی تر از مسیح
لطفت نگو که شامل ماها نمیشود
ای من فدای پنجره فولاد چشمهات
از بغض من چرا گرهی وا نمیشود؟
یوسف ترین عزیز !مرا تا خودت بخوان
هرچند این غریبه زلیخا نمیشود
امضاء : کسی که با همه ی ریزنقشی اش
در بیکران چشم شما جا نمیشود

 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٤:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٦/٥

دلم کمی هوای لطیف میخواهد

فقط کمی ...

کمی عطر زعفران ،

کمی رزق حضرتی ،

چند رج تسبیح شاه مقصود ،

و چند دانه فیروزه شیخ شوشتری ...

دلم ... حرم میخواهد 

فقط کمی ...

یک کُنج میخواهد از نوع ایوان مقصوره برای گفتگوهای خصوصی ...

راستش ، دلم عشق میخواهد ... 

اصلاً دلم یک امام میخواهد ... 

همه را انکار میکنم ، دلم تو را میخواهد ...

امام من ...

دستان ِ تهی ام را دخیل پنجره فولادتان میبندم

نمی گویم راه نشانم دهید ...

دستانم گرفته و در راهم آورید ....

 


comment نظرات ()
حسرت ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٤/۳


comment نظرات ()
جواب ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۳۱

ویرانه ز من ساختی ، اصلا تو چه بودی؟
من مثل یمن بودم و تو آل سعودی . . .


comment نظرات ()
الکی مثلا عشق ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۳۱

تازه از عطر نفس های تو فهمیدم چرا

کارشان رو به کسادی میرود عطارها

جای رسم دایره گاهی مربع می کشند

عقل را پر داده عشقت از سر پرگارها


comment نظرات ()
الکی مثلا من عاشقم ..
نویسنده : سید احمد - ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۳۱

گفتن اینکه « دوستت دارم » اولین راه و آخرین راه است

ای فدای بلندی قدّت، عصر عصرِ پیام کوتاه است


comment نظرات ()
شب جمعه
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٤/٢/٢٥

 

شب جمعه ست نثار دل مرحوم "خودم"


میروم از سر بازارچه خرما بخرم...

 


comment نظرات ()
یا زینب (س)
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٤/٢/۱۳

این زن که از برابر طوفان گذشته بود
عمرش کنار حضرت باران گذشته بود

صبرش امان حوصله ها را بریده بود
وقتی که از حوالی میدان گذشته بود

باران اشک بود و عطش شعله می کشید
آب از سر تمام بیابان گذشته بود

آتش گرفته بود و سر از پا نمی شناخت
از خیمه های بی سروسامان گذشته بود

اما هنوز آتش در را به یاد داشت
آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود

آن پرده های آخر صفین ناگهان
از پیش چشم آینه یک آن گذشته بود

می دید آیه آیه آن زیر دست و پاست
کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود

زینب هزار بار خودش هم شهید شد
از بس که ازکنار شهیدان گذشته بود

یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت
عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود

بر صفحه های سرخ مقاتل نوشته اند
این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود


احمد علوی


comment نظرات ()
یا زینب (س)
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٤/٢/۱۳

این زن که از برابر طوفان گذشته بود
عمرش کنار حضرت باران گذشته بود

صبرش امان حوصله ها را بریده بود
وقتی که از حوالی میدان گذشته بود

باران اشک بود و عطش شعله می کشید
آب از سر تمام بیابان گذشته بود

آتش گرفته بود و سر از پا نمی شناخت
از خیمه های بی سروسامان گذشته بود

اما هنوز آتش در را به یاد داشت
آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود

آن پرده های آخر صفین ناگهان
از پیش چشم آینه یک آن گذشته بود

می دید آیه آیه آن زیر دست و پاست
کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود

زینب هزار بار خودش هم شهید شد
از بس که ازکنار شهیدان گذشته بود

یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت
عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود

بر صفحه های سرخ مقاتل نوشته اند
این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود


احمد علوی


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٧


comment نظرات ()
آقا . . .
نویسنده : سید احمد - ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٥

 

به شیشه های اتاقم دوباره ها کردم

و از نوشتن اسمت بر آن حیا کردم

به روی شیشه کشیدم عکس یک گنبد

به پای شیشه نشسته رضا رضا کردم .

 


comment نظرات ()
شرمنده ام ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٥

انگار همین دیروز بود که مطلبی گذاشتم تحت این عنوان :

کم کم

ماه دوازدهم می آید ...

ولی ماه دوازدهم نیامد...

 

اما امروز چشم باز کردم و دیدم یک روز نه ، یکسال گذشت 

و من از سال قبلی از او دورتر شدم . . .

آری همین دیروز بود برایت نوشتم :

هر روز

برای آمــدنــت

دعـــا مــی ‌کــنــیــم

و بـرای نـیـامـدنـت

کــارهــای زیــادی...


اللهم عجل لولیک الفرج ... 

 

آقای خوبم شرمند ام ... 


comment نظرات ()
السلام علیک یا امام الرئوف!
نویسنده : سید احمد - ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٥

مشهدت ضرب المثل های مرا تغییر داد

هرکه بامش بیش برفش نه،کبوتر بیشتر

چهار فصل مشهدت از عطر گل آکنده است

این چنین یعنی سه فصل از شهر قمصر بیشتر...


comment نظرات ()
نرو ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٤

 

نذر کردم گره یِ پنجره فولاد شوم


صبر کن تا به خدا زور کنم تا نروی!

 

 


comment نظرات ()
مادرم ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٤

 

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید روز باران ! گردش یک روز دیرین..

پس چه شد ؟! دیگر کجا رفت ؟! خاطرات خوب و شیرین...

 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٤

 

روسری وا می کنی، خورشید عینک می زند !

دسته گل غش می کند، پروانه پشتک می زند !



کفش در می آوری، قالی علامت می دهد !

جامه از تن می کَنی، آیینه چشمک می زند !



هر کسی از ظّنِ خود در خانه یارت می شود

گاز آتش می خورد! یخچال برفک می زند !



میوه ها با پای خود تا پیش دستی میدوند

آن طرف کتری به پای خویش فندک می زند !



روبرویم می نشینی، جشن بر پا می شود

صندلی دف می نوازد ! میز تنبک می زند !



درد دلها از لبت تا گوش من صف می کشند

پیش از آن چشمت به چشم من پیامک می زند !



عشق من ! این روزها با اینکه درگیر توام

باز هم قلبم برای قَـــبلها لک می زند...!


غلامرضا طریقی


comment نظرات ()
آنقـــدر اینجـا می نشینم تـا بیایی !
نویسنده : سید احمد - ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٤

 یک شا خه گل ، یک شعر ، یک لیوان چایی
آنقدر اینجا می نشینم تا بیایی

یک روز من را میکُشی با چشمهایت
دنیا پر است از این رمان های جنایی

ای کاش می شد آخرش مال تو بودم
مثل تمام فیـــلمهای سیــنمایی

امسال هم تجدید چشمان تو هستم
می بینمت در امتحانات نهایی

می بینمت؟... اما نه! مدتهاست مانده ست
یک شاخه گل ... یک شعر... یک لیوان چایی ...

 

شاعر : رضا عزیزی 


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٩


comment نظرات ()
عشق بازی ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٩




comment نظرات ()
لالا لالا ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۳/۸/٢۱

 

لالا لالا گل ریحون

دوتا فال و دوتا فنجون

توی فنجون تو لیلی

تو خط فال من مجنون

لالا لالا گل خشخاش

چه نازی داره تو چشماش

پر از نقاشیه خوابت

تو تنها فکر اونا باش

لالا لالا گل پونه

گل خوش رنگ بابونه

دیگه هیچکس تو این دنیا

سر قولش نمیمونه

لالا لالا شبه دیره

بببین ماهو داره میره

هزارتا قصه هم گفتم

چرا خوابت نمیگیره؟؟

لالا لالا گل لاله

نبینم رویاهات کاله

فرشته مثل تو پاکه

فقط فرقش دوتا باله

لالا لالا گل رعنا

میخواد بارون بیاد اینجا

کی گفته تو ازم دوری ؟؟

ببین نزدیکتم حالا

لالا لالا گل پسته

نشی از این روزا خسته

چقد خوابی که میشینه

تو چشمای تو خوشبخته

لالا لالا گل مریم

نشینه تو چشات شبنم

یه عمره من فقط هرشب

واسه تو آرزو کردم

لالا لالا گل پونه

کلاغ آخر رسید خونه

یکی پیدا میشه یه شب

سر هر قولی میمونه

لالا لالا گل زردم

چراغارم خاموش کردم

بخواب که مثل پروانه

خودم دور تو میگردم 


comment نظرات ()
خالصانه ترین عزاداری ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۳/۸/٢۱

 

مرا دوباره
به آن روز های خوب ببر
سپس رها کن و برگرد
من نمی آیم...

 

دویدم و دویدم

به کربلا رسیدم

کنار چشمه آب

یه مشک خالی دیدم


مشک دادم به چشمه

چشمه به من آب داد

آب و دادم به زمین

زمین به من لاله داد

لاله به رنگ خونه

تو گوش من می خونه

*********

حسین حسین غریبه

تشنه ولی شهیده

حسین حسین حسین جان

حسین حسین حسین جان 


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/۸/۱۸



 

همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم

قبولم کن ... من آداب زیارت را نمی‌دانم !


نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو

نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم


نگاهم روبروی تو بلاتکلیف می‌ماند

که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم


تماشا می‌شوی آیه به آیه در قنوت من

تویی شرط و شروط من اگر گاهی مسلمانم


اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می‌گویم:

که من یک شاعر درباری‌ام ؛ مداح سلطانم...

 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۳/٦/۱٩

 

 سلام سیّدِ خوبم؛ خدا نگهدارت

هزار ناز طبیبانه است بیمارت



تمام درد و بلاها به جان من، آقا!

مباد لحظه‌ای اصلاً دهند آزارت



گره‌گشاتر از آنی که کوری گره‌ها

به دست‌های تو افتد؛ کُند گرفتارت



عزیز ملّت ایران، ادامه‌ی خوبان

بیا دوباره به میدان، ببند دستارت



سرت سلامت و جانت دوباره جان‌افزا

بیا که چشم به راه توایم و دیدارت...

 


comment نظرات ()
مادر ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۳/۳/۱۳



خــــــــــــدایا !!! 

قسم به بزرگیت ،

هیچکس ، هیچوقت ، مریضی مــــــــادر شو  نبینه ...

 


comment نظرات ()
بک الدخیل یا رئوف....
نویسنده : سید احمد - ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/۱۱



بر نمی گردم از این پنجره رویایی
تا تبسم بوزد از این پنجره رویایی

صحن در صحن حرم اشک کبوتر جاری ست
موج در موج تنیده ست به هم شیدایی

چشم ها دوخته بر قامت گلدسته یار
شور بر پا شده از این همه بی پروایی

من که سنگینی صد شعله به دوشم دارم
عشق باریده بر این دل شده صحرایی

خیز ای عشق مرا رخصت دیداری ده
تا در آغوش کشم گنبدت ای مینایی

دست ها باز هم آهنگ شکفتن دارند
باز هم دست مرا گیر تو ای دریایی

 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/۱۱

 

بهر حاجات اگر دست دعا برخیزد
دلبری هست به هر حال به پا برخیزد

لطف آقای خراسان ز همه بیشتر است
هر زمان از دلِ پُر درد صدا برخیزد

آه در سینه ی عشاق به هم مرتبطند
وقت نقاره زدن ناله ی ما برخیزد

جرأتش نیست کسی حرف جهنم بزند
گر پیِ کار ِ گنهکار ز جا برخیزد

زائر آن است که در کوی تو اُتراق کند
آنکه در عرش نشسته ست چرا برخیزد؟

تا به دستِ کرم تو به نوایی نرسد
از سر ِ راه محال است گدا برخیزد

بر سر خاکم اگر آهوی تو گریه کند
از تمام جگرم بانگ رضا برخیزد 

 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/۱۱

 

خوش به حال کسی که در صحنت ، زیر باران اسیر خواهد شد . .
دارم از دوری تو می میرم ، دعوتم کن که دیر خواهد شد . .

از کُمِیت و فَرزدَق و دِعبِل ، تا همین شاعران امروزی
هر عزیزی که شاعرت باشد ، شاعری بی نظیر خواهد شد . .

پادشاهان همیشه محتاجت ، مهربانی برای تو عادت
هر گدایی که خادمت باشد ، در دو عالم امیر خواهد شد . .

چشم هایت نهایت دریاست ، بس که جذابی و تماشایی
روبروی نگاه آبی تو ، آسمان سر به زیر خواهد شد . .

با هزاران امید آمده است ، تا بخواند غزل برای دلت
اگر او را تو اعتنا نکنی ، شاعری گوشه گیر خواهد شد . . .

بیش از این در توان شاعر نیست ، باید اما دوباره بنویسم
آن امامی که عاشق شعر است ، مگر از شعر سیر خواهد شد . . 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/۱۱



عهـد بستـم کـه تحمـل کنـم ایـن دوری را

عهـد بستـم ولـی از عهـد خـودم می گـذرم . . .

 


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/۱۱

ابـر و بـاد و مه و خـورشـیـد و مـن و چـرخ و فـلـک ...

آه آقــا ...

نـَفَـس ِ چـنـد، نـفـر دسـت شـمـاسـت ... ؟ 

 


comment نظرات ()
یگانه سلطان ملک عاشقی...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/۱۱



تو ای ترجمان عشق در چشمانت... ای بوی خوش یاس در سرایت... دیر بازیست که دلهای عاشق را پناهگاهی... ای پادشاه ملک خورشید... در بارگاهت راهی نیست میان حاجت و اجابت... گدای کوی تو تاج شاهی به سر دارد.

به ضریحت پیوند خورده دل هزاران عاشق از هزاران سال پیش.کرامتت کرامت همایونیست و عطایت فراتر از قابلیت ما... گواهی می دهد... از عرشیان تا فرشیان...

که تویی یگانه سلطان ملک عاشقی...

 


comment نظرات ()
دلـم خیلی گرفته ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/۱۱


دلم برای کودکـیم تـنگ شده.....

برای روزهایی که باور سـاده ای داشتم

همه ادم ها را دوسـت داشـتم

مـرگ مـادر کــوزت را باور مـیـکـردم

مادرم که میرفت به این فکر بودم که مثل مادر هـاچ گم نشود

از نجاری ها که میگذشـتم گوشـه چشمی به دنبال وروجـک میگشتم

تـمـام حسرتـم از دنـیا نوشتن با خودکـار بود

دلـم برای خـدا تـنگ شـده

خدایی که شبها بوسه بارانش میکردم

دلم برای کودکیـم تنگ شده...

شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من از او ول شد! ...

 


comment نظرات ()
عشق بچه بازی نیست ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۳/٢/٩


comment نظرات ()
ایها الرئوف؛ گـاهی .. نگـاهی ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/٢/۱



روی ﻓﺮش دل ﻣﻦ ﺟﻮﻫﺮی از ﻋﺸﻖ ﺗﻮ رﯾﺨﺖ...

آﻣﺪم ﭘﺎک ﮐﻨﻢ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ را ، ﺑﺪﺗﺮ ﺷﺪ...


comment نظرات ()
ولادت حضرت زهرا (س) ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/۱/۳۱

 

ما را فرح و شور دمادم دادند

برزخم دل شکسته مرهم دادند

منت به سر حیات بگذاشت خدا

روزی که تو را هدیه به عالم دادند

***********

از نور دمادم آفریدند تو را

تاج سر عالم آفریدند تو را

فرمود پیمبر خدا زهرا جان

قبل از من و آدم آفریدند تورا

 


comment نظرات ()
روز مادر ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/۱/۳٠


تاج از فرق فلک برداشتن
جاودان آن تاج بر سر داشتن

در بهشت آرزو ، ره یافتن
هر نفس شهدی به ساغر داشتن

روز در انواع نعمت ها و ناز
شب بتی چون ماه در بر داشتن

صبح از بام جهان چون آفتاب
روی گیتی را منور داشتن

شامگه چون ماهِ رویا آفرین
ناز بر افلاک اختر داشتن

چون صبا در مزرع سبز فلک
بال در بال کبوتر داشتن

حشمت و جاه سلیمانی یافتن
شوکت و فر سکندر داشتن

تا ابد در اوج قدرت زیستن
ملک هستی را مسخر داشتن

بر تو ارزانی که ما را خوش تر است
لذت یک لحظه مادر داشتن !

فریدون مشیری


comment نظرات ()
داره یک ماه میشه و دوباره دل تنگه ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٤

بغض آمده و حال مرا بد کرده
جذر آمده از گلوی من رد کرده
 من این چمدان ، تو ساک ها را بردار
بدجور دلم هوای مشهد کرده

 


comment نظرات ()
وفات حضرت ام البنین (س)
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٤

گفتم ام البنین، دلم پا شد

گره هایی که داشتم وا شد


مادر آب را صدا زدم و ...

خشکسالم شبیه دریا شد


سوره ی حمد نذر او کردیم

گم شده داشتیم و پیدا شد


با ادب بود و روی دامانش

تا گل نازدانه ای جا شد


...به مدینه نگفت مادر شد

گفت،‌ مولای شهر بابا شد


با کنیزیّ خانواده ی عشق

در دو عالم عزیز زهرا شد


خادمی کرد تا که عباسش

از ازل تا همیشه آقا شد


همه ی بچه هاش عیسایند

گرچه عباس او مسیحا شد


آن قَدَر خرج گریه شد افتاد

آن قَدَر خرج گریه شد تا شد


تا قیامت به احترام حسین

ذکر لبهاش واحسینا شد


گفت - گفتند روز عاشورا

در غروبی که خیمه غوغا شد


بیت تقسیم آبروی حرم

مشک بی آب - سهم سقّا شد


کاش دست عمود نخلستان

سدّ راهش نمی شد امّا شد


گفت - گفتند بعد آنی که

علیِ اکبر ارباًاربا شد


قد سقّا شبیه قاسم شد

قدّ قاسم شبیه سقّا شد


گفت - گفتند بر سر نیزه

سر عبّاس من تماشا شد


بسته بودند اگر نمی افتاد

بسته بودند اگر به نی جا شد


خوب شد همره حسین نرفت

در مسیری که سر به نی ها شد


خوب شد مجلس شراب نرفت

در همان جا که جشن برپا شد


علی اکبر لطیفیان


comment نظرات ()
13جمادی الثانی، سالروز وفات حضرت ام البنین علیهاالسلام تسلیت باد ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٦:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٤

 

بدون ماه قـــدم مــــی زنم ســــــــــــحر ها را

گرفته اند از این آســــــــــــــمان قمر ها را

چقدر خاک ســرش ریخته است، معلوم است

رسانده است به خانم کســــی خبرها را

نگاه کن سر پیری چه بی عصــــــــــــــا مانده

گرفته اند از این قد کمان پســــــــــــرها را

چه مشکل است که از چهار تا پسرهــــــایش

بیاورند برایش فقط سپـــــــــــــــــرهـــــا را

نشسته است سر راه و روضـــــــه می خواند

که در بیاورد آه آه رهگذرهــــــــــــــــــــا را

ندیده است اگر چه ولی خـــــــــــــــــــبر دارد

سر عمود عوض کرده شکل سرهــــــــا را

کنـــــــــــــار آب دو تا دست بر روی یک دست

رسانده است به ما خانم این خبرهــــــا را

بشیر آمد و گفتی که از حسین بــــــــــــــــگو

ز عون دم زد و گفتی که از حسین بــــــگو

ستاره بودی و یکدفعه آفتاب شــــــــــــــــدی

برای خانه مولا که انتخاب شـــــــــــــــــدی

به خانه ولی الله اعظم آمـــــــــــــــــــــــدی و

دلیل عزت قوم بنی کلاب شـــــــــــــــدی

به جای اینکه شَوی مُدعیه همســــــــری اش

کنیز حلقه به گوش ابوتراب شــــــــــــدی

تنور خانه حیدر دوباره گرم شــــــــــــــــــــد و

برای چرخش دستار انتخاب شـــــــــــدی

چهار تا پســـــــــــــــــــر آوردی برای عــــلی

که جای فاطمه ام البنین شــــــــــــــــدی

دلت همیشه چنین شوهری دعا می کـــرد

تو مثل حضرت صدیقه مستجاب شـــــدی

اگر چه ضرب غلافــــــــــی به بازویت نگرفت

میان کوچــــــــــــه به دیوار زانویت نگـرفت

تو را به قصد جسارت کســـــی اسیر نکرد

به چادر عربیـــــــــــــــــه تو خار گیر نکرد

تو را که فرق عــلی دیده ای و خون حسن

به غیـــــــــــر کرب و بلا هیچ چیز پیر نکرد

به احتـــــــــــــرام همــــــان تکه بوریا دیگر

زمین خـــــــــــــانه تو نیـــــت حصیر نکرد

از آن زمــــــــــان که شنیدی خزان گلها را

هــــــــــــــــوای کوی تو باغ دلپذیر نکرد

چه خوب شــــــــــد که نبودی کربلا بینی

که دست دشمن دون رحم بر صغیر نکرد

به نعـــــــــــــــــــل تازه گرفتند تا بدنها را

به ضــــــــرب دست لگد میزدند زن ها را

 


comment نظرات ()
بودنت ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/۱/٢۳

 

بودنت حس عجیبی ست که دیدن دارد

ناز چشمانِ قشنگ تو کشیدن دارد

چشم تو ریخته بر هم من معمولی را

یک نگاه تو به من جامه دریدن دارد 

 


comment نظرات ()
من سرم روی دوش تو باشد قشنگ است ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/۱/٢۱

 

اشک باید در آغوش یاری بریزد
زلف بر شانه‌هایش نگاری بریزد

من سرم روی دوش تو باشد قشنگ است،
صخره وقتی از آن آبشاری بریزد

چای خوب است اما از آن بهتر این‌ست:
چای را آنکه تو دوست داری بریزد!

خواست قلب مرا پر کند از تو این عشق
خواست دریا که در جویباری بریزد

عمر ما آن شکوفه‌ست بر شاخه، افسوس
می‌رود با نسیمی بهاری بریزد

چهره‌ام مثل آئینه از غم کدر شد
کاش دست تو از من غباری بریزد

 

مژگان عباسلو 


comment نظرات ()
کوچه ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/۱/٢۱

نزدیک غروب هیجان آور کوچه

من باز به شوق تو نشستم سر کوچه

گل های سر روسری ات مثل همیشه

زنبور عسل ریخته سرتاسر کوچه

از دوختن چشم قشنگت به زمین است

نقشی که چنین حک شده در باور کوچه

اینگونه نگین در همه ی عمر ندیدم

اینقدر برازنده بر انگشتر کوچه

«گل در برو می در کف و معشوق ...» خدایا

من مست غزلخوانی سکرآور کوچه

لب تر کن تا ور بکشد پاشنه اش را

بی واهمه یکبار دگر قیصر کوچه

من کشته ی این عشقم و باید بگذارند

فردای جهان نام مرا برسر کوچه

رضا نیکوکار


comment نظرات ()
عشق میراث آدم و حواست ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/۱/٢۱



چه بگویم؟ نگفته هم پیداست
غم این دل مگر یکی و دو تاست؟

به همم ریخته ست گیسویی
به همم ریخته ست مدتهاست

هم به هم ریخته ست هم موزون
اختیارات شاعری خداست

در کش و قوس بوسه و پرهیز
کارمان کار ساحل و دریاست

نیست مستور آن که بد مست است
چشم تو این میانه استثناست

خاطرت جمع من پریشانم
من حواسم هنوز پرت هواست

از پریشانی اش پشیمان نیست
دل شیدای ما از آن دلهاست!

هر کجا میروی دلم با توست
هر کجا میروم غمت آنجاست

عشق سوغات باغهای بهشت
عشق میراث آدم و حواست

محمد مهدی سیار

 


comment نظرات ()
فکر نو ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/۱/٢۱

 

تازگی ها زده فکری که نباید به سرم
به خیالات تو از بس که می افتد گذرم

می نشینم لب تختم، من و فکر تو و او
بعد به تیرک بالای سرم می نگرم

(او که از راه رسید و همه چیزم را برد
او که بابات صدا می کند او را: «پسرم»)

یک و هشتاد قد من، قد این تیر سه متر
مانده یک متر طناب، آه، که باید بخرم

حلقه در دست نکن تاج سرم تا نزند
به سر من هوس حلقه ی بالای سرم

راستی که دم آن عاشق دلسوخته گرم:
«پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم»

حال بین من و کف فاصله یک صندلی است
نظرت چیست عزیزم!؟ بپرم یا نپرم!؟

 

علی فردوسی


comment نظرات ()
رفتار عجیب ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٠

 

تعجب می کند یارم ز رفتاری که من دارم
تصور می کند دیوانه ام یاری که من دارم

نه او، هر کس دگر باشد تعجب می کند طبعاً
ز رفتار عجیب و نابهنجاری که من دارم

همه گویند رفتارم عجیب و نابهنجار است
و گاهی مایه شرم است اطواری که من دارم

خودم یکبار رفتار خودم را بررسی کردم
ولی دیدم که معقول است رفتاری که من دارم

و دیشب دست آخر گفتمش با صد زبان بازی:
خودت -یارا!- مرض داری و پنداری که من دارم

همیشه فکر می کردی که من از خویش شک دارم
کنون دیدی بی علت نیست اصراری که من دارم؟

چه خواهی گفت اگر روزی درآری سر ز افکارم؟
که رفتارم شده مشتق ز افکاری که من دارم

کسی دیگر مرا کی می تواند کنترل کردن؟
نباشد دست کس -غیر تو- افساری که من دارم

برایم آبرو نگذاشتی، بی آبرو! شرمی
کنون نقل محافلهاست آماری که من دارم

نه پولم می دهد، نه احترامم پاس می دارد
طلبکار است خود گویی بدهکاری که من دارم

تمام سالمندان از پرستار جوان گویند
ولی صد سال سن دارد پرستاری که من دارم


امید مهدی ن‍ژاد


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸


comment نظرات ()
 
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸


comment نظرات ()
آینه ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸



آینه ی اتاقم را

با آینه ی اتاقت عوض میکنی ؟

این فقط مرا نشان میدهد . . . !

 


comment نظرات ()
بهار ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸

 

شکوفه های بادام شبیه لبخند های تو

تکثیر می شود ...

کاش تلخ نگردد امسال

نه دل تو

نه دل بادامها ...

 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸

 

گوش راستم سوت می کشد !!!

" حتما " داری از من حرف می زنی

دلم را به این خرافات خوش می کنم

که از تو حرف بزنم ...!

 


comment نظرات ()
...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸

 

اصلاً هیچوقت گفته بودم

می خواهم خوابیدنت را تماشا کنم؟

 

 


comment نظرات ()
کاش ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸

 

کاش باران بودم !

دقیقاً می گذاشتم

روزی که چترت را جا گذاشتی

می باریدم ...!

 


comment نظرات ()
دیشب ...
نویسنده : سید احمد - ساعت ٧:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱/۱۸

 

دیشب که خواب دیدم

" می بوسمت "

تو خواب ندیدی

بوسیده می شوی ؟!

 


comment نظرات ()