یه اشتباه محاسباتی ...



▱ پسرعمه: آقای مجری شما منو بیشتر دوس داری یا ماشین عباس آقا رو؟
▰ مجری: معلومه که تو رو بیشتر دوس دارم...
▱پسرعمه: خب خدارو شکر!

▰ مجری: چطور مگه؟
▱ پسرعمه: هیچی...زدم ماشین عباس آقا رو ترکوندم نگران بودم نکنه بخاطرش منو دعوا کنی!

▰ مجری(با عصبانیت): بله!؟ زدی ماشین اون بنده خدا رو ترکوندی!؟
▱ پسرعمه: یه اشتباه محاسباتی بود،کبریت انداختم تو باکش میخواستم ببینم از اگزوزش آتیش میاد بیرون یا نه!

▰ مجری: مثلاٌ اگه آتیش میومد بیرون چی میشد!؟
▱ پسرعمه: من خوشحال میشدم!

▰ مجری: خدایا یه قدرتی به من بده این بچه رو نزنم!
▱ پسرعمه: خدایا یکم بیشتر بهش قدرت بده،هنوز نمیدونه خود عباس آقا هم تو ماشین بود!

/ 0 نظر / 20 بازدید