بک الدخیل یا رئوف....



بر نمی گردم از این پنجره رویایی
تا تبسم بوزد از این پنجره رویایی

صحن در صحن حرم اشک کبوتر جاری ست
موج در موج تنیده ست به هم شیدایی

چشم ها دوخته بر قامت گلدسته یار
شور بر پا شده از این همه بی پروایی

من که سنگینی صد شعله به دوشم دارم
عشق باریده بر این دل شده صحرایی

خیز ای عشق مرا رخصت دیداری ده
تا در آغوش کشم گنبدت ای مینایی

دست ها باز هم آهنگ شکفتن دارند
باز هم دست مرا گیر تو ای دریایی

 

/ 0 نظر / 42 بازدید