آنقـــدر اینجـا می نشینم تـا بیایی !

 یک شا خه گل ، یک شعر ، یک لیوان چایی
آنقدر اینجا می نشینم تا بیایی

یک روز من را میکُشی با چشمهایت
دنیا پر است از این رمان های جنایی

ای کاش می شد آخرش مال تو بودم
مثل تمام فیـــلمهای سیــنمایی

امسال هم تجدید چشمان تو هستم
می بینمت در امتحانات نهایی

می بینمت؟... اما نه! مدتهاست مانده ست
یک شاخه گل ... یک شعر... یک لیوان چایی ...

 

شاعر : رضا عزیزی 

/ 0 نظر / 50 بازدید