...

 

روسری وا می کنی، خورشید عینک می زند !

دسته گل غش می کند، پروانه پشتک می زند !



کفش در می آوری، قالی علامت می دهد !

جامه از تن می کَنی، آیینه چشمک می زند !



هر کسی از ظّنِ خود در خانه یارت می شود

گاز آتش می خورد! یخچال برفک می زند !



میوه ها با پای خود تا پیش دستی میدوند

آن طرف کتری به پای خویش فندک می زند !



روبرویم می نشینی، جشن بر پا می شود

صندلی دف می نوازد ! میز تنبک می زند !



درد دلها از لبت تا گوش من صف می کشند

پیش از آن چشمت به چشم من پیامک می زند !



عشق من ! این روزها با اینکه درگیر توام

باز هم قلبم برای قَـــبلها لک می زند...!


غلامرضا طریقی

/ 0 نظر / 6 بازدید